لاجرم از سطح منطقة البروج نيز مايل نمى باشد ، و بعبارة اخرى منطقة البروج و ممثل و خارج مركز شمس هر سه در يك سطح اند لذا هيچگاه شمس را عرض نبود چنان كه در دو درس پنجم و دوازدهم گفته آمد . و به همين سبب منطقة البروج بدائره شمسيه ناميده مىشود ، خواه آن را بر سطح معدل النهار فرض كنيم ، و خواه همان منطقه فلك هشتم بدانيم . مثلا قاضى زاده رومى در اول باب سوم شرح چغمينى ( شرح ملخص در هيئت تاليف محمود بن محمد چغمينى ) گويد :
و اما منطقة البروج فانها فى الحقيقة دائرة حادثة فى سطح الفلك الاعلى من توهم سطح الدائره التى ترسمها مركز الشمس بحركة خارجها قاطعا للعالم ، و لذلك قد تعرف ( اى دائره منطقة البروج ) بمدار الشمس ، و تسمى الدائره الشمسية ايضا . و قد تطلق ( اى منطقة البروج ) على منطقة الثامن لكونها فى سطحها و اعتبار البروج اولا على فلكها ( اى لكون منطقة الثامن فى سطح منطقة البروج . و اعتبار البروج اولا على فلك البروج .
و اين سخن فاضل قاضى زاده بدين وجه است كه در مقام محاسبات هندسى ، قسى دوائر عظام را كه اضلاع مثلث در شكل مغنى و ظلى و فروغ آندواند ، همه را در سطح فلك اعظم انگارند . بر همان وضع و نسبت و محاذاتى كه در فلك خود با فلك اعظم دارند و ظاهر است كه تفاوتى در عمل پيش نمى آيد خواه عظيمه فوقانى را بر سطح تحتانى آوريم و خواه بالعكس چنان كه در درس دهم دانسته ايم .
خواجه طوسى در اول باب ششم زبده الهيئة ( ص 17 ط 1 ايران ) فرمايد :
آفتابرا فلكيست مركزش از مركز عالم خارج كه آن را فلك خارج مركز گويند ، و جرم آفتاب در وى نشانده چون نگين در انگشترى .
و شاه مير در شرح فارسى هيئت قوشچى دو متمم ياد شده را بر شكل دو نعلچه تعبير كرده است بدين عبارت : بعد از افراز فلك خارج از ممثل دو كره مختلف الثخن بر شكل دو نعلچه صحيح الاستداره باشد بانكه وسط ايشان غليظ باشد و طرفين آن رقيق شود تا ثخن آن نزد نقطه كه مقابل عايت غلظ باشد منتفى شود .
اين گونه تشبيهات در عبارات قوم بسيار است و براى ايفاى معنى در هر مقام
دروس هيئت و ديگر رشته هاى رياضى (فارسى) — صفحة 325
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٣٢٥