تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس هيئت و ديگر رشته هاى رياضى (فارسى) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
بخصوص اگر بچه دار هم باشد . و اين خود حكايت حال اين داعى است كه در عهد جوانى چنان كه افتد و دانى بدان مبتلا بوده ام . وقتى در تهران آنقدر به اين كوچه و آن كوچه ، و اين بنگاه و آن بنگاه سرگردان شده ام كه متحيره به حيرت آمدند و تو را طاقت نباشد از شنيدن ، از هر كس سراغ خانه مى گرفتم ، نخستين پاسخ پرسشم اين بود كه : بچه دارى ؟ مى گفتم آرى ، فقط دو نفريم و يك طفل رضيع بنام عبدالله داريم ، جواب مى شنيديم كه خانه اجاره اى نداريم ، آن هم با اخمى كه بدتر از صد زخم ، حتى به طفل شير خوارم رحم نكرده اند تا بالاخره در مسافرخانه اى يك باب اطاق محقر اجاره كرديم و مدتى در آنجا بسر مى برديم . با آن وضع آشفته و آلفته ، به درس و بحث خود و ادراك محضر مبارك اساتيدم آرام و شاد كام بودم ، و حشرم با الم نشرح بود كه
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً
. در آنحال باقتضاى طبع جوانى ژوليده و شوريده ، نامه اى منظوم ، شيرين و دلنشين ، بيش از يكصد و پنجاه بيت به پيشگاه خداوند سبحان تقديم داشتم ، پس از ارائه ارادت و وظيفه بندگى و مطالبى خواندنى ، عرض كردم :
فاعلا تن مفاعل فعلن
لطف فرما نگر به حال حسن
من بفرمان تو گرفتم زن
اوفتادم بكوچه و بر زن
تو خود اى سرور من آگاهى
هر كجائى كه بود بنگاهى
پاسخ پرسش من از خانه
اولا بچه دارى تو يا نه
از تحير سر او فكنده به زير
چه كنم در جواب او تقرير
نه دروغ است ، و راست با اما
با لن و ليس و لم و لما
با همه فضل و دانش و فرهنگ
كج و معوج شدم چو يك خرچنگ
بس كه گشتم بكوچه پس كوچه
شدم از لاغرى چو يك جوجه
كوچه و جوجه را پريشانى
كرده هم قافيه كه خود دانى
گر تو باشى بگو چه چاره كنى
خانه اى بهر خود اجاره كنى
ار حسن زاده ات گنهكار است
كاينچنين رنج را سزاوار است
رحم بر طفل شير خوارش كن
يا به مامان دل فگارش كن الخ . . .
دروس هيئت و ديگر رشته هاى رياضى (فارسى) — صفحة 321 | حسن حسن زاده آملى