تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس هيئت و ديگر رشته هاى رياضى (فارسى) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
ادب كرده است و مطلع آن اين است :
دهن آنست تو دارى كه چه شيرين سخن است
منبع آب حياتست و به نام دهن است
و مختم آن اين :
چنگ زن زهره شد از كف زدن كف خضيب
كز دبير فلك آوازه شعر حسن است
و جناب حافظ در غزلى فرمايد :
وانگهم درداد جامى كز فروغش بر فلك
زهره در رقص آمد و بربط زنان مى گفت نوش
و نيز راقم در غزلى گفته است :
هر دم از جلوه نو نور جمالش دارد
زهره سان رقص كنان از مه و تا ماهى را
اين چند سطر را در اصطلاح احكامى بعنوان تنوع در سخن آورده ايم كه الكلام يجر الكلام و يدر الكلام ، به بيان هيئت مجسمه باز گرديم : سبعه سياره را نسبت به ارض اوج و حضيض است ، و برخى از آنها را در هر دوره دو اوج و دو حضيض است . لفظ اوج معرب اوگ كلمه هندى است يعنى دورترين نقطه فلك كوكب اعنى مدار آن از مركز زمين ، و مقابل آن حضيض است كه نزديكترين نقطه فلك كوكب و مدار آن بمركز زمين خواهد بود . و چون سيارات را نسبت بمركز زمين اوج و حضيض است حركات آنها گرد وى متشابه نخواهند بود ، و در درس سوم دانسته ايم كه حركت متشابه فلكى آنست كه در ازمنه متساويه زواياى متساويه ، و بعبارت ديگر قسى متساويه سير شود كه اين قسى مقدر آن زوايا خواهند بود ، و چون زوايا مساوى يكديگر نباشند ، قسى مقدر آنها نيز مساوى يكديگر نخواهند بود . پنج كوكب سفلى و علوى را بدين سبب متحيره گويند كه نسبت به ما گاهى مقيم نمايند يعنى ايستاده به نظر آيند و گاهى متحرك ، و در حركت هم گاهى بسوى مشرق روند و دوباره بسوى مغرب برمى گردند ، و گاهى بسوى مغرب رهسپارند و دوباره بسوى مشرق برمى گردند ، مانند شخص سرگردانى ، مثلا يك طلبه كه براى تحصيل يكباب خانه اجاره اى در كوچه ها گاهى متحير ايستاده است و گاهى بدين سوى و بدان سوى از چپ و راست درآمد و شد است ،