آنها در كتب مربوطه ، لطائفى مبتنى بر كروى بودن زمين آورده اند ، كه گفته آيد .
مسعودى مسائل فوق را متفرع بر كروى بودن ارض ، در ربع معمور آن آورده است چنان كه ظاهر است . خواجه طوسى در آغاز فصل اول باب سوم تذكره مطلبى ديگر قريب بدان به نحو عمام دارد كه با مزج بعضى از عبارات شرح بيرجندى بدين صورت است :
« قد تبين فى اول الكتاب أن الارض بجملتها مستديرة اراد بالمستديرة الكرة تجوزا و أن الواقف عليها وقوفا طبيعيا من جميع الجوانب رأسه الى مايلى المحيط اى السماء و هو الفوق ، و رجله الى مايلى المركز و هو التحت بحيث يصير طول الواقف مع قطر من اقطار الارض خطا واحدا ، و ان سطح الارض و هو محدبها مواز لمقعر الفلك المحيط به . و السائر على الارض يجب ان بصير سمت راسه فى كل وقت جزء آخر من الفلك » .
يعنى : دانسته شده كه زمين كروى است ، و كسى كه در هر جاى زمين به نحو طبيعى ايستاده است سر او به سوى فلك محيط يعنى آسمان است كه زبر اوست ، و پاى او بسوى مركز كه زير اوست . چنان كه قامت واقف با قطرى از اقطار زمين يك خط خواهد بود . و سطح زمين كه محدب آنست موازى با مقعر فلك محيط مى باشد . و سمت الراس رونده بر زمين در هر وقت ، جزئى ديگر از فلك است ، يعنى سمت راس شخص سائر بر روى زمين ، در هر آن جزئى خاص است . و به عبارت ديگر حركت سائر بر روى زمين در هر لحظه سمت راس او نقطه اى خاص از فلك محيط خواهد بود .
يكى از لطائف مبتنى بر كرويت ارض اين كه : يك روز بعينه براى شخصى مثلا پنجشنبه بوده باشد ، و براى ديگرى جمعه ، و براى سومى شنبه . به اين بيان كه هر گاه سير بر همه كره ارض در مدت يكدوره حركت اولى ميسر بوده باشد ، سه شخص را در نصف النهار يك روز مثلا پنجشنبه در يك نقطه بر محيط استواء يا بر يكى از مدارات يومى كه آن را طلوع و غروب بوده باشد در نظر بگيريم ، كه يكى از آن سه در نقطه اى بر محيط استواء مثلا بر جاى خود مقيم باشد ، و آن دو شخص ديگر ساير كه سير يكى به توالى بسوى مشرق بود ، و ديگرى به خلاف توالى به سوى مغرب . حال گوييم چون آفتاب به حركت اولى به دائره نصف النهار نقطه
دروس هيئت و ديگر رشته هاى رياضى (فارسى) — صفحة 209
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٠٩