چون او را برداشتند پنداشتند كه مرده است او را بينداختند و او خويشتن به حيلت در جوى افكند و جان به سلامت ببرد . ( ص 134 ط 2 به تصحيح و تحشيه راقم )
و نيز خواجه طوسى در فصل دوم مقالت نهم اساس الاقتباس در تحقيق تخييل و محاكات و بيان وجوه استعمال آن گويد : تشبيه و استعارت از جمله محاكات لفظى است ، و باشد كه بسائط را بود مانند آنك از روى نيكو به ماه عبارت كنند ، و باشد كه مركبات را بود چنانك از هلال و زهره بكمان بانار و از روى به گل عبارت كنند ، و باشد كه صفات را بود چنانك از فتور چشم در حال ناز به مستى و خواب عبارت كنند ، و باشد كه در صفات به ذوات عبارت كنند چنانك از منت به طوق بر گردن و از بيان به شمشير تيز ، و باشد كه مشهور و ذايع بود چنانكه از چشم به نرگس و از قد به سرو سهى عبارت كنند ، و باشد كه غير مشهور بود چنانك گفته ا ند :
بنات النعش گرد قطب گردان
چو اندر دست مرد چپ فلاخن
( ص 593 ط 1 )
بيت مذكور از قصيده نونيه منوچهرى دامغانى است بدين مطلع :
شبى گيسو فروهشته بدامن
پلاسش معجر و قيريش گر زن
تا اين كه گفته است :
همى برگشت گرد قطب جدى
چو گرد با بزن مرغ مسمن
بنات النعش گرد قطب گردان
چو اندر دست مرد چپ فلاخن
فلك كه به هيات ياد شده ستان باشد ، و ستارگان به حركت يوميه بر خلاف توالى گرد قطب آن گردان ، تو گويى كه بنات النعش خواه صغرى و خواه كبرى ، مانند فلاخنى در دست چپ مردى به ستان خوابيده قرار دارد كه آن را به دور خود مى گرداند .
اقوى بودن يمين انسان ، به سبب جودت اعتدال مزاج آنست كه موجب شدت تعلق نفس و قوت تاثير آنست . شيخ بهائى در كشكول آورده است :
استدلال النفيسى فى شرح الموجز على الاطبية اليمين من باقى الاعضاء بثلاثة وجوه