فى سائر الحيوانات و الاجسام ، حتى الفلك على هذا النسق ، الخ .
ترجمه گفتار خواجه به فارسى اين كه : چون جسم طبيعى را بعد جوهرى است يعنى داراى حجم است ، در آن نقطه اى فرض توان كرد كه سه امتداد يعنى سه خط مستقيم از آن نقطه بگذارند و يكديگر را بر زواياى قائمه تقاطع كنند و بيش از آن صورت پذير نيست ، لذا جسم را سه بعد است و از اين ابعاد سه گانه بدر نيست . و چون هر يك از آن امتدادهاى سه گانه را دو جهت است ، جهات بدين اعتبار شش اند . دو جهت از آن شش جهت ، دو طرف امتداد طولى است كه انسان به اعتبار طول قامتش كه به طور طبيعى ايستاده باشد ، آنطرف را كه به جانب سر او است فوق و مقابل آن را تحت مى نامد . و دو ديگر از آنها را كه در دو طرف امتداد عرضى باعتبار عرض قامتش اند آن طرف را كه به حسب اغلب از جانب ديگر قوى تر است يمين ، و مقابل آن را يسار مى نامد . و دو امتداد باقى را به اعتبار ثخن قامتش ، آن طرف را كه جانب روى او است قدام و مقابل آن را خلف مى نامد .
سپس اين جهات شش گانه ( بالا و پايين ، راست و چپ ، پيش و پس ) را كه در ديگر جانوران و اجسام ، حتى در فلك بر اين نسق به كار مى برد .
مستقلى ، بر پشت خوابيده را گويند كه به فارسى سره ، ستان است بكسر سين بر وزن نشان ، هيات فلك نسبت بماستان است كه پشت آن بسوى زمين ، و روى آن را بدانسوى است . مانند حيوان در كنار آب كه عكس آن در آب ستان ديده مىشود . انورى در مدح سلطان سنجر گويد :
شير گردون چو عكس شير در آب
پيش شير علم ستان باشد
شير گردون اسد است كه از بروج دوازده گانه است ، يعنى شير گردون كه مانند عكس شير در آب ستانست ، از هيبت نقش شير پرچم سلطان سنجر چنان است . عارف رومى در دفتر چهارم مثنوى گويد :
پيل بايد تا چو خسبد اوستان
خواب بيند خطه هندوستان
در حكايت سه ماهى كليله و دمنه آمده است كه : يكى از آن ماهيان كه نيم عاقل بود خويشتن را مرده ساخت و بر روى آب انداخت ، ستان مى گشت ، صيادان