به فعل و به عبارت ديگر از نقص به كمال ارتقا مىيابيم .
س - گفتيد آنچه را ياد گرفتيم به ياد گرفتن روشن مىشويم ، مگر ياد گرفتن چيست ؟
ج - ياد گرفتن همان دانش آموختن است .
س - چگونه به دانش آموختن روشن مىشويد ، مگر دانش نور و چراغ است كه شما را روشن كند ، وانگهى چگونه نور و چراغى است از چه هيزم و نفت و فتيله برافروخته مىشود و كجاى ذات شما تاريك بود و روشن شد و چگونه روشن مىشود ؟
ج - اگر چه از جواب در خصوصيات اين نور اكنون ناتوانم و نمىتوانم از عهدهء آن برآيم ولى چون به خويشتن رجوع مىكنم مىيابم و مىبينم كه از دانستن روشن مىشوم و شايد در بعد اين سؤالات در همين محفل پيش بيايد و برايم روشن شود كه دانش چگونه نورى است ؛ آنگاه بتوانم اين پرسش شما را به تفصيل و با برهان و دليل جواب بگويم .
س - بالاخره از اين روشن شدن چه مىخواهيد و چه چيزى عايدشان مىشود ؟
ج - مىخواهيم بفهميم كه خودمان كيستيم و به كجا مىرويم و سرانجام ما چه خواهد شد و چه مىخواهيم و چه بايد بخواهيم و اين همه چيستند و . . . ؟
س - مگر اينها را خودت نمىدانى ؟
ج - اگر مىدانستم نياز به انبازى در اين جلسه نداشتم زيرا كه تحصيل حاصل محال است .
س - آن كس كه شما را از ندانستگى و تاريكى به دانايى و روشنايى مىكشاند و يا به قول شما از قوه به فعل و از نقص به كمال مىرساند كيست ؟
ج - فلانى است .
س - مگر او خودش اينها را مىداند ؟
ج - اگر نداند چگونه به ما مىآموزد و فاقد شىء چگونه معطى آن مىشود .
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 64
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٦٤