و رفته رفته محبّت شدّت نمايد ، و اشتعال و افروختگى عجيب در روح عيان گردد ، و از خود بى خود و بى خبر شود . و اين مقام را ، كه مرتبهء چهارم از كمال قوهء عمليّه است ، فناء گويند . و مقام فناء فى اللّه سه درجه دارد :
درجهء اولى فناء در افعال است ، كه در نظر عارف سالك جملهء مؤثرات و همهء مبادى اثر و اسباب و علل ، از مجرّد و مادّى و قواى طبيعيه و اراديّه ، بيهوده و بىاثر شود ، و مؤثرى غير از حق و نفوذ اراده و قدرت حق در كائنات نبيند ، و عوامل اين عالم را محو و ناچيز در حيطهء قدرت نامنتاهى الهى شهود نمايد . و در اين حال ، يأس تمام از همهء خلق و رجاء تامّ به حق پيدا شود ، و حقيقت آيهء كريمه
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
( انفال 8 : 17 ) را به عين شهود ، بدون شائبهء پندار و خيال ، عيان بيند ، و لسان حال او مترنّم به مقال ذكر كريم لا حول و لا قوّة الّا باللّه گردد . و در اين مقام بزرگترين قدرتها و نيروهاى مقتدرترين سلاطين عالم امكان با قدرت و نيروى پشهء ضعيف در نظر حقيقت بين او يكى شود . و اين درجه را محو گويند .
درجهء ثانيه فناء در صفات حق است . بيان اين مقام آن كه انواع مختلفهء كائنات - كه هر يك در حدّ خود تعيّنى و نامى دارند ، مانند ملك و فلك و انسان و حيوان و اشجار و معادن ، كه در نظر اهل حجاب به صورت كثرت و تعدّد و غيريّت متصوّر و مشهود هستند - در نظر عارف الهى يكى شوند ، يعنى همه را ، از عرش اعلاى تجرّد تا مركز خاك ، به صورت نگارستانى مشاهده نمايد كه در تمامت سقف و ديوار آن عكس علم و قدرت و حيات و رحمت و نقش لطف و مهر و محبّت الهى و عنايت يزدانى به قلم تجلّى نگاشته و پرتو جمال و جلال حق بر آن افتاده است . در اين نظر ، برّ به بحر ، و درياها و خشكيها ، افلاك و خاك ، عالى و دانى ، همه به هم متّصل و پيوسته و يكى خواهند بود ، و همه با يك نغمه و به يك صداى موزون خبر از عظمت عالم ربوبى دهند . و در اين مقام ، به حقيقت توحيد و كلمهء لا إله الّا اللّه متحقّق شود ، يعنى همهء صفات كمال را منحصر به حق داند و در غير حق ظلّ و عكس صفات كمال را پندارد . و اين مقام را طمس خوانند .
درجهء ثالثه مقام فناء در ذات است ، كه فناء در احديّت گويند . و در اين مقام ، همگى