تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥
مطلب ديگر اين كه اعاظم حكماى الهى انقطاع تعلق نفس به بدن را مرگ گفته‌اند . بدان كه چون روح از كالبد مفارقت كرده است ، ديگر آن كالبد جسمى بيش نيست ؛ ولى روح بىبدن نيست و بدن او مناسب عوالم اوست . در اين مطلب اسنى و اعلى نكته‌اى كه در دفتر نكاتم آورده‌ام تقديم مىدارم كه اكنون اجمالا چيزى شنيده باشيم تا وقت توضيح و تفصيل آن فرا رسد و آن نكته اين است : روح بىبدن نتواند بود و بدن او مناسب عوالم اوست ، چه مظهر حقيقة الحقائق است كه بىبدن نيست ، به اين معنى كه بىمظاهر متصور نيست اگر چه در عين كثرت واحد است و در عين وحدت كثير ، من عرف نفسه فقد عرف ربّه . به عنوان ارشاد گوييم كه به فصّ يونسى شيخ اكبر محيى الدين عربى و شرح علّامه قيصرى بر آن ، آنجا كه گويد : سوّى له مركبا غير هذا المركب رجوع شود . « 1 » بدن نفس ، از آن حيث كه بدن اوست ، محال است كه از وى منفك شود ؛ بلكه مطلقا بدن در همهء عوالم مرتبهء نازلهء نفس است ؛ و آن بدن به صورت همين پيكر ظاهر است و اين پيكر ظاهر به تجدّد امثال و حركت جوهرى دمبدم عوض مىشود ، ولى خود بدن باقى است ، و آنگاه كه اين غلاف را در زمين گذاشت آن بدن اصلى وى با او هست . متأله سبزوارى در شرح اسماء افاده فرمود كه بدن اخروى همان بدن دنيوى بعينه و شخصه مىباشد ، و امتياز بين آن دو به كمال و نقص است « 2 » . و جناب علامه شيخ بهائى در كتاب اربعين ، به اسنادش از ابو بصير روايت كرده است كه قال سألت ابا عبد الله جعفر بن محمد الصّادق عليهما السّلام عن ارواح المؤمنين فقال فى الجنّة على صور ابدانهم لورأيته لقلت فلان أولقلت يا فلان . اين حديث چهلم آن كتاب است ، و اين نكته خود يك كتاب . ترجمهء حدث اين كه ابو بصير گفت از امام صادق عليه السّلام از ارواح مؤمنان سؤال
هامش
( 1 ) . چاپ سنگى ايران ، ص 384 . ( 2 ) . بند 94 ، ص 280 .