همه چيز اثر مدخليّت عالم غيب و به اصطلاح فلاسفه عقل فعّال ظاهر است ، و هيچ قوه از قواى جسمانى نيست كه نيروى غيبى نگهبان و مدد او نباشد و اعمال او به شعور و ارادهء او اجرا نشود .
اگر قوهء مصوّره خود فاعل مستقل بود و خداى تعالى تأثير را به او تفويض كرده بود ، چنان كه عوام تصور مىكنند ، البته باطل بود . امّا قوهء مصوّره و هاضمه و ناميه و همهء قواى موجودات مسخّرات به امر پروردگار ، و همه آلتى هستند كه اشيا را موافق علم و عنايت پروردگار و نقشه كه در قضاى او گذشته پرورش مىدهند .
بنابراين فرقى ميان قوهء مصوّره و غير آن نيست و لا مؤثّر فى الوجود الّا اللّه ؛ و علّة العلل با همهء وسائط در كاراند .
و در شوارق گويد : امر مصوّره عجيب بود اگر به اذن خالقش نبود . بارى اگر قوهء مصوّره آلت است ، باطل نيست ؛ و اگر به تفويض و استقلال كار مىكند و فرشتگان عالم غيب آنها را به حال خود رها كردهاند ، البتّه توهمى غلط است .
امّا اين كه قوهء مصوّره بسيط است و از آن كارهاى مختلف نيايد نيز صحيح نيست .
زيرا كه قوهء مصوره با قواى ديگر فرق ندارد و به حيثيّات مختلف كارهاى مختلف انجام مىدهد .
و عمده در اين مسائل آن است كه هيچ ممكنى را نبايد در ذات و فعل مستقل دانست و روش مادّيّين و ملاحده كه منكر عالم غيب و تأثير آنند يا عوام اشاعره يا معتزله كه اشيا را در كار خود مستقل مىشمارند يكى است . خدا از خلق جدا نيست .
هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ
( حديد 57 : 4 ) و جدايى او ، چنان كه امير المؤمنين عليه السّلام فرمود ، بينونة صفة لا بينونة عزلة و يا هو داخل فى الأشياء لا كدخول شىء فى شىء و خارج عنها لا كخروج شىء عن شىء .
آيا دربارهء عمل زنبور عسل و مورچه چه گويند كه در غايب وضوح عملشان بزرگتر از اندازهء شعورشان است ، و طبيعت يا نفوس يا صورت نوعيّه ، هر يك كوچكتر از آنند كه تدبير اعمال خود كنند ؟ آيا دربارهء آن غير از اين توان گفت كه عقول مجرّده يا ملائكهء موكّل بر اشياء ، از روى نقشه كه موافق علم و عنايت