ازاء ديگر قياسها كه آنها را قياس مستقيم خوانند . خواجه در اساس ( ص 319 ) گويد :
هر گاه كه اثبات مطلوب به ابطال نقيضش كنند آن را قياس خلف خوانند و آن چنان بود كه قياسى تأليف كنند از نقيض مطلوب و مقدمهء غير متنازع كه انتاج حكمى ظاهر الفساد كند تا معلوم شود كه علّت انتاجش نقيض مطلوب بوده است و به آن ، فساد مطلوب ظاهر شود ، پس صحت مطلوب معلوم گردد . و معنى خلف باطل و محال باشد .
اين بود كلام خواجه كه به اختصار نقل كردهايم و بحث تفصيلى در قياس خلف خواهد آمد .
وجه ديگر در اثبات انتاج شكل ثانى : مقدمهء صغرى را عكس مىكنيم و صغرى قرار مىدهيم و همان كبراى اصل مفروض را كبرى ، پس قياس به صورت شكل چهارم در مىآيد . سپس اين ترتيب را عكس مىكنيم ، يعنى اين عكس صغرى را كبرى قرار مىدهيم و كبراى مفروض را صغرى ، كه به صورت شكل اوّل در مىآيد و نتيجهاى مىدهد كه عكس آن همان نتيجهء مطلوب است . و اين وجه در ضربى متصور است كه صغراى آن سالبهء كليّه باشد كه عكس آن صلاحيت دارد كه كبرى براى شكل اوّل قرار گيرد مثلا در ضرب سوم درس مذكور گفتيم : « هيچ نفس ناطقه مادّى نيست » ، « و هر جماد مادّى است » ، « پس هيچ نفس ناطقه جماد نيست » . عكس صغرى مىشود :
« هيچ مادى نفس ناطقه نيست » اين عكس را صغرى قرار مىدهيم با كبراى مفروض كه « هر جماد مادّى است » به صورت شكل چهارم در مىآيد ، و چون صغرى را كبرى و كبرى را صغرى كنيم به شكل اوّل برمىگردد ، به اين صورت : « هيچ جمادى نفس ناطقه نيست » ، « و هيچ مادّى نفس ناطقه نيست » ، نتيجه مىدهد كه « هيچ جمادى نفس ناطقه نيست » . عكس اين نتيجه مىشود : « هيچ نفس ناطقه جماد نيست » كه همان نتيجهء مطلوب اصل قياس است .
وجه ديگر : وجه قبلى ، اعنى طريق عكس صغرى و عكس ترتيب جز در ضرب سوم نيست . حال گوييم ضرب چهارم كه صغرى سالبهء جزئيه است ، عكس صغرى در
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 515
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٥١٥