عكس آن نمىتوان گفت : « بعضى انسانها لا حيواناند » .
سالبهء كليّه عكس نقيضش سالبهء جزئيّه است . مثلا « هيچ انسانى جماد نيست » ، عكس نقيض آن مىشود : « بعضى لا جمادها لا انسان نيستند » ، و به طور سالبهء كليه نمىتوان گفت : « هيچ لا جمادى لا انسان نيست » ، چون نباتات لا جمادند و لا انسان هستند .
سالبهء جزئيّه عكس نقيض آن سالبهء جزئيّه است . مثلا « بعض حيوانات انسان نيستند » ، عكس نقيض آن مىشود : « بعض لا انسانها لا حيوان نيستند » نمىتوان سالبهء كليّه گفت : « هيچ لا انسانى لا حيوان نيست » ، چون سنگ مثلا لا انسان است و لا حيوان هم هست ، پس نمىتوان گفت : لا حيوان نيست .
اين بود بيان تناقض و عكس مستوى و عكس نقيض به طور ايجاز و اختصار ، تا اگر توفيق يافتيم در بحث هر يك به تفصيل وارد شويم . و از اين درس معلوم مىشود كه تناقض نوعا بين دو قضيه است و نقيض در مفردات و غير آن جارى است ؛ چنان كه در عكس نقيض ، اوّل نقيض دو جزء قضيه اخذ شد ، و اجزاى قضيه مفردند . و نقيض كلّ شئ رفعه اعم است . و همچنين معلوم مىشود كه حكم موجبات ، در عكس نقيض ، حكم سوالب در عكس مستوى است و بالعكس . و بدان كه هر گاه عكس به طور مطلق گفته شود ، منصرف به عكس مستوى است . و هر گاه كسى قضيهاى را تسليم داشت ملزم است كه نقيض آن را قبول و تسليم ندارد ، و همچنين ملزم است در صورت تسليم قضيهاى اگر عكس مستوى و عكس نقيض دارد هر يك را تسليم بدارد ، چنان كه ظاهر است .
درس صد و بيست و چهارم
چنان كه گفتهام هر سلسله مقدمات و معدّات هر فنى از فنون با نتيجهاى خاص ارتباطى خاص دارد ، چنان كه تكوينا هر موجودى با آثار وجوديش اين چنين است . و اين ارتباط خاص را تعبير به وجوب و لزوم كردهاند . البته هر كجا كه ضابطه به دست