در خاتمهء اين درس گوييم : همهء مردم نسبت به شغل و حرفهء خويش مكلّفاند وظائف اختصاصى خود را به كمال دقت آموخته باشند . انسان همين طور كه موظف است كه ديگران را محترم شمرده حقوق آنان را محفوظ دارد ، خود او هم مانند ديگران است و بايد حق خويشتن را نيز محفوظ دارد ، خودكشى مانند كشتن ديگرى است . اساس تكاليف انسان نسبت به خود معتقد بودن اوست به شرافت خويش . پس كسانى كه دربارهء حقوق خويش بىمبالاتى و مسامحه مىكنند به عذر اين كه ما ضرر به خويشتن مىزنيم نه به ديگران ، البته عذر آنان پذيرفته نيست . انسان كه وظيفه دارد نسبت به بدن خود حفظ الصحهء آن را مراعات كند نسبت به روح و قواى آن ، بخصوص قوهء مدركه ، وظايفى دارد . نسبت به قوهء مدركه بايد حق آن را ادا كند و هر چه مىآموزد صحيح بياموزد و خويشتن را فريب ندهد ؛ هر چه را نمىداند به دانستن آن معتقد نباشد و ادراك خويش را از اوهام و خرافات پر نكند . كثرت معلومات فضيلت است و لكن صحت آنها و دقت در آنها افضل است . اين علم منطق است كه متكفّل دليل و برهان و معيار و ميزان است و انسان را به جايى مىرساند كه شعار نحن ابناء الدّليل را منطق و فريضهء نصب العين خود قرار مىدهد .
درس صد و بيست و پنجم
گفتهايم كه قياسات كليّه بر چهار شكلاند : شكل اوّل آن است كه حدّ اوسط محمول در صغرى و موضوع در كبرى باشد ؛ مثل اين كه گوييم : زواياى قائمه بر يكديگر منطبق مىشوند ، و چيزهايى كه با يكديگر منطبق مىشوند مساوىاند ، پس زواياى قائمه مساوىاند .
شكل دوم آن است كه حدّ اوسط هم در صغرى و هم در كبرى محمول باشد ؛ مانند هر انسانى ناطق است ، و هيچ سنگى ناطق نيست ، پس هيچ انسانى سنگ نيست .
اكنون در شكل سوم سخن مىگوييم . شكل سوم آن است كه حد وسط در هر دو مقدمه ، يعنى صغرى و كبرى ، موضوع باشد ؛ مثل : هر حيوانى جسم است ، و هر