مباحث ديگر در پيرامون آن فرا رسد . در تعريف عكس مستوى مىپردازيم .
عكس مستوى - يكى از مواردى كه مردم زياد اشتباه مىكنند توهم انعكاس است .
مثلا « هر ماهى حيوان دريايى است » ، تصور مىكنند « هر حيوان دريايى ماهى است » ؛ « هر زمردى سبز است » ، تصور مىكنند « هر نگين زمرد است » . بنابراين بر منطقى لازم است معيّن كند در چه صورت قضيه صادق و عكس آن نيز صادق است و در چه صورت عكس آن صادق نيست .
عكس هر قضيه عبارت از اين است كه موضوع را به جاى محمول و محمول را به جاى موضوع ببريم ، به شرطى كه كيف و صدق باقى باشد . گفتيم بقاى كيف يعنى اگر اصل موجبه است عكس نيز موجبه باشد ، و اگر اصل سالبه است عكس سالبه . مثلا عكس « انسان ناطق است » « ناطق انسان است » خواهد بود ، و عكس « هيچ انسانى جماد نيست » « هيچ جمادى انسان نيست » مىشود . و گفتيم به شرط بقاى صدق يعنى اگر اصل صادق است عكس نيز صادق باشد ، پس ، عكس « هر انسانى حيوان است » ، « هر حيوانى انسان است » نخواهد بود .
عكس موجبهء كليه موجبهء جزئيه است ، چون در مثال فوق ، كه محمول اعمّ است از موضوع ، ظاهر شد كه موجبهء كليّه در عكس صادق نيست . در بعضى مثالهاى ديگر موجبهء كليه مثل « هر انسانى ناطق است » مىتوان گفت « هر ناطقى انسان است » ، و ليكن حكم بايد طورى كلى باشد كه تمام مثالها را شامل شود .
عكس موجبهء جزئيه نيز موجبهء جزئيه است . مثلا « بعض انسانها سياهاند » در عكس آن بايد گفت : « بعض سياهها انساناند » . در بعض مثالها ، در عكس موجبهء جزئيه موجبهء كليّه هم صادق است . مثلا « بعض حيوانات انساناند » ، مىتوان در عكس آن گفت : « هر انسانى حيوان است » و ليكن حكم بايد كلى باشد .
عكس سالبهء كليّه سالبهء كليّه است . مثلا « هيچ جمادى راه نمىرود » ، در عكس آن مىگوييم : « هيچ راه رونده جماد نيست » . اين حكم كلى است و در تمام مثالها جارى مىشود ؛ چون اگر عكس آن « هيچ راه رونده جماد نيست » صادق نباشد ، البته نقيض
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 511
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٥١١