تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
است ؛ بعضى مردم عالم نيستند ؛ هيچ حيوانى نمىخندد ؛ هيچ فلزى ناقل حرارت نيست ؛ هر سياره حركت وضعى دارد ؛ بعضى نواحى استوايى گرم نيستند . هر شخصى كه قضيه‌اى را قبول كرده است نقيض آن را بايد قبول نداشته باشد ، و بالعكس اگر قضيه‌اى را قبول ندارد نقيض آن را بايد قبول داشته باشد ؛ زيرا حكم به اين كه دو نقيض يكديگر نه جمعشان را شايد و نه رفعشان را ( النقيضان لا يجتمعان و لا يرتفعان ) ، علاوه بر اين كه در عداد مبدأ المبادى است كه قضاياى تصديقيّه بدانها منتهى مىشود ، از اوّل الأوئل در اذهان نيز هست ، يعنى از مبادى بيّنه است ، و در اصطلاح از علوم متعارفه است كه چون بر متعلم القاء شود ، قائل انكار نيست . لذا هر كسى كه مىخواهد در مقام مجادله قول طرف خود را رد كند ، قضيه‌اى را كه نقيض ادعاى اوست ذكر مىكند . و قانون تناقض از قوانين اوليّه براى فكر است . معنى آن اين است كه هيچ چيز ممكن نيست خودش باشد و خودش نباشد . و بايد شرائط تناقض كامل باشد ، و گرنه طرف خود را رد نكرده . مثلا كسى ادعا كند « هر مرد پيرى ضعيف العقل است » ، در مقابل وى بايد گفت : « بعض پيرمردها عاقل‌اند » و لازم نيست بگوييم « هر پير مردى عاقل است » . و در علم منطق بيان كرده‌اند كه هر حكمى و قضيه‌اى نقيض آن چگونه است . پس در تناقض اختلاف در كمّ و كيف لازم است ؛ و ليكن در هشت چيز بايد متحد باشد تا تناقض محقق شود و همه در اين دو بيت ذكر شده است .
در تناقض هشت وحدت شرط دان * وحدت « موضوع » و « محمول » و « مكان » وحدت « شرط » و « اضافه » « جزء و كل » * « قوه و فعل » است در آخر « زمان »
وحدت موضوع - « دانش پسنديده است » ، « ترس پسنديده نيست » ؛ ميان اين دو قضيه ، چون تغاير در موضوع است ، تناقض نيست . مثال ديگر : اگر شخصى ادعا كند « هر گياهى گل و ميوه مىدهد » ، در مقام تناقض نبايد گفت « سرو ميوه نمىدهد » ، چون موضوع قضيهء اوّل گياه و موضوع دوم درخت است كه سرو است .