آسمانى گشته است . فيلسوف بزرگ مولى صدرا بر همين عقيدت است كه نفس حدوثا جسمانى و بقاء روحانى است و در اسفار و ديگر كتب و رسايلش آن را اثبات كرده است ، و بعد از او حكماى بزرگ و بنام همه بر اين عقيدتاند . حكيم سبزوارى در حكمت منظومه گفته است :
النّفس فى الحدوث جسمانية * و فى البقاء تكون روحانية
دانسته شد كه نفس طبيعى نگاهدارنده و حفظ كننده است كه اجزاء متفرق نشود و متلاشى نگردد ، نفس نباتى روياننده و نمو دهنده است ، نفس حيوانى حركت دهندهء به اراده است ، نفس ناطقهء انسانى مدرك عقليات است و جامع كمالات ما قبل خود است و در حقيقت يك نفس است كه داراى همهء اين كمالات است و يك تشخّص و هويّت است كه او را در هر مرتبه و مقامى نامى است ، و استكمالات او را به سبب مراتبش تشبيه كردهاند به حرارتى كه در ذغال از آتش مشتعل مجاورش حادث مىشود . سپس آن حرارت به تجمّر و تشعّل و تنوّر اشتداد مىيابد و به مقام تجرّد مىرسد . ولى استعداد فطرى او اين است كه به هر مقامى برسد براى مقام عاليتر آمادگى پيدا مىنمايد و هيچگاه او را مقام معلومى كه در آن حدّ و مقام وقوف كند نيست .
بسيارى از مطالب در پيش است كه براى نيل به آنها لازم است به برخى از اصطلاحات فلسفى آشنايى پيدا كنيم و در اين مقام نيز كه در اثبات فوق تجرّد بودن نفس است به نقل و بيان برخى از عبارات بزرگان نياز است كه بايد بدان اصطلاحات آشنا بود لذا گوييم : « 1 » فلاسفه نفس ناطقه را به لحاظ قواى آن به عقل عملى و عقل نظرى قسمت كردهاند ، و به اشتراك اسم ، لفظ عقل را بر آن قوى اطلاق كردهاند ، و اشتراك اسم همان اشتراك لفظى است و جهت اشتراك لفظى در اين مقام اين است كه عقل عملى مصدر فعل است و عقل نظرى مبدأ انفعال . و بيانش اين است كه قواى
هامش
( 1 ) . شرح خواجه ، قدس سرّه ، بر فصل دهم نمط سوم اشارات شيخ .