تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
انسانها چهار روح است و در برخى ديگر پنج روح است . امّا مراد اين نيست كه اين ارواح هر يك به طور مستقل و جداگانه در انسان قرار دارند ، زيرا چنان كه در دروس پيش دانسته شد هر فرد انسان را يك تشخّص و يك هويّت است و هيچ كس دو كس نيست و همهء آثار وجودى هر كسى در همهء مراحل و منازل بلكه در همهء عوالم به يك شخص اسناد داده مىشود ؛ بلكه مراد اين است كه صورت طبيعيّهء نطفه واجد نيرويى است كه آن نيرو از نباتى به حيوانى و از حيوانى به انسانى ارتقا مىيابد و محال است كه مثلا تا واجد كمال نباتى نشده باشد نفس حيوانى بيابد و يا تا داراى نفس حيوانى نشده به سر منزل نفس انسانى برسد و در اين منزل هم تا مراحل ابتدايى را طى نكرده به مقامات عالى قدم گذارد . باز به اين معنى نفس انسانى ، كه متصرّف بدن است ، در عين حال كه صورت طبيعيّه را ، كه به منزلت صورت معدنيّه است ، داراست صورت حيوانى را هم داراست و صورت انسانى را هم داراست و اين يك روح سه روح يا چهار روح يا پنج روح است . آن كه داراى پنج روح است انسان عجيبى است . به قول شيخ شبسترى در گلشن راز :
يكى ديگر فرو برده بيكبار * خم و خمخانه و ساقى و ميخوار كشيده جمله و مانده دهن باز * زهى دريا دل رند سرافراز در آشاميده هستى را به يك بار * فراغت يافته ز اقرار و انكار
و به قول ملاى رومى دربارهء چنين كسى امثال من بايد بگويند :
در نيابد حال پخته هيچ خام * پس سخن كوتاه بايد و السلام
اميدواريم كه هنگام بحث اين حقائق پيش آيد تا بهتر و بيشتر به كتاب بزرگ كيان انسانى آگاهى يابيم ، فعلا مطلب فوق را كه در فوق تجرّد نفس انسانى است تعقيب مىكنيم . بيان : آن كه شبسترى گفت « كشيده جمله و مانده دهن باز » براى اين است كه انسان حدّ يقف ندارد .
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 405 | حسن حسن زاده آملى