در صدر اين درس گفتهايم كه غرض ما اكنون در اثبات تجرّد بودن نفس است و مطالب مذكور را به عنوان ايضاح و ايصال به مطلوب گفتهايم . و تا اندازهاى به كمال اوّل بودن نفس و انواع مركبات و نفوس ارضيّه آگاهى يافتهايم و به استعداد تكوينى و فطرى نفس ناطقهء انسانى آشنا شدهايم و باز صلاح مىدانم كه در حدوث و نحوهء تكامل آن بحثى بنماييم كه در وصول به غرض نيك مفيد و مؤثر است .
در دروس گذشته گفتهايم كه طفره مطلقا چه در حسّيّات و چه در عقليّات باطل است ، و نفس انسانى حدوثا جسمانى است و بقاء روحانى . يعنى در مادهء منى قوهاى منطبع است كه متدرّجا اشتداد وجودى مىيابد و موجودى مىگردد كه امتداد وجودى او از زمين مادّه و جسمانيت تا آسمان روح و عقليّات مىگردد كه هم نفس است كه مدبّر بدن و متصرف آن است و هم عقل است كه كار مفارق را مىكند ؛ و در دروس آتيه مبرهن مىگردد كه اين نيروى متكوّن در مادّه به حسب ارتقا و اعتلاى وجودش به جايى مىرسد كه مىتواند در عين حال كه تعلّق و تصرف به بدن دارد تصرف در ماده كاينات كند و جهان به منزلت بدن او گردد كه تكوينيّات مثل اعضا و جوارح او در تحت اطاعت او و مسخّر فرمانش باشند .
اولين صورتى كه به ماده منى تعلق مىگيرد صورت طبيعيّه است كه مقوّم او و حافظ مزاج اوست . اين صورت طبيعيّه مانند صورت معدنيّه است كه عامل حفظ جسم معدنى است ؛ سپس رو به تكامل مىنهد و همچون نباتى رشد نباتى مىنمايد كه لاجرم داراى نفس نباتى خواهد بود ؛ و بتدريج حيوانى كه مبدأ حس و حركت است به دو تعلق مىگيرد و پس از آن به نفس ناطقهء انسانى كه مبدأ افعال انسانى است از آن حيث كه انسان است ، چون تعقل و تفكر ، مىرسد . لذا فرمودهاند كه در انسان نفوس نباتى و حيوانى و انسانى است . و هر شخص انسان داراى اين سه نفس است ، و چه بسيار كه از نفس تعبير به روح شد و فرمودهاند كه انسان داراى سه روح است . بلكه از قلم اعلاى بزرگان دانش و پيشوايان كاروان بينش صادر شده است كه در برخى
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 404
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٤٠٤