ازلى و ابدى و موجود ازلى و ابدى را واجب الوجود دانستهايم .
و چون نفس ناطقه را بقاء ، به براهين قاطع و ساطع ، مجرد از ماده دانستهاى ، فائدهاى بس كلان و مائدهاى به غايت پر عائده از خواجهء طوسى درياب كه طالب بصيرت را اهميتى بسزا دارد . تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد . آن فايده در تعارف ارواح پس از مفارقت ابدان است ، و نقل آن به ترجمهء فارسى اين چنين : در علوم عقليه ثابت شد كه هر جوهر مجرد از ماده قائم به ذات خود است ، پس ممكن است كه جميع مجردات را بدون آلت بپذيرد . « 1 »
( فائده در تعارف ارواح پس از مفارقت ابدان : قد ثبت فى العلوم العقلية انّ كلّ جوهر مجرّد عن المادّة قائم بذاته فقد يمكن ان يقبل جميع المجردات به غير آلة ) اين كلام خواجه تمام است و لكن با حفظ آداب و شروط و به قول عيانى در كنوز الاسماء :
بيش ازين كاشف اين راز مباش * راز پنهان كن و غمّاز مباش
دم فرو بند كه نااهل شرير * نشود زين روش خاص خبير
دربارهء حيات سخنى به ميان آمد و در درس گذشته بدان اطلاعى حاصل كردهايم و اين كه نيز در حيات سخن گوييم . در علم و قدرت تأمل بفرمايد ؛ اطلاق دانا و توانا را بر چه كسى و بر چه چيزى صحيح مىدانيد ؟ و همچنين در حس و حركت دقت بفرماييد ؛ به چه چيز مىشود گفت كه حساس و متحرك است ؟ مگر علم همان خبر و آگاهى نبود ؟ مگر همان بينش و ادراك نيست ؟ مگر انديشه و شعور و فكر و نظائر آنها از جز علم و عالم خاسته است ؟ اگر كسى عالم و قادر نباشد ، ممكن است كه زنده بودن را به او نسبت بدهيم ؟ يا اين كه هر داناى توانا زنده است و به قول خواجه ، در تجريد ( ص 399 ) كلّ قادر عالم حىّ بالضّرورة . آيا جمادى كه حس ندارد حيات دارد ؟ آيا جمادى كه از روى اراده حركت نمىكند زنده است ، يا حس و حركت را در
هامش
( 1 ) . سرگذشت و عقائد فلسفى خواجه نصير الدين طوسى ، به انضمام بعضى از رسائل و مكاتبات وى ( ص 177 ) تأليف محمد مدرس زنجانى ، دانشگاه تهران ، به مناسبت يادبود هفتصدمين سال خواجه .