دارم براى آن كه ديگرى به آن عقيده داشته ، مثلا زواياى مثلث مساوى به دو قائمه است براى آن كه اقليدس بزرگترين مهندس دنيا آن را ثابت كرده و من به او اطمينان دارم . غرض اين است كه ما مىخواهيم با نور برهان و طريق فحص و بحث علمى به مقصود برسيم ، و اگر از بزرگان و ناموران جهان دانش مطالبى نقل مىكنيم يا از اين روست كه آن را برهانى تمام و دليلى كامل يافتهايم و در راه به سر منزل مقصود رسيدن از آن استمداد جستهايم ، و يا گفتار آن دانشمندان را به عنوان تأييد و تأكيد آوردهايم و از هر دانشمندى حتّى از مادى و دهرى هم سخنى درست شنيده و ديدهايم ، در تصديق آن بلكه در نقل و تحرير آن ، اباء و امتناعى و يا اشمئزاز و انقباضى نداريم . به قول ملاى رومى :
شاخ گل هر جا كه مىرويد گلست * خمّ مى هر جا كه مىجوشد مُلست
از سخنان سقراط استفاده كردهايم . آن بزرگ مرد و شاگردانش عجيب در معرفت نفس اهتمام داشتند . حكماى يونان پيش از وى ، كه عالم طبيعى بودند ، همهء آنها گمنام شدند . ولى نام سقراط جاويد ماند و آوازهاش جهان را بگرفت كه قيمت انسان را بالا برده بود و گفت : « بيهوده در شناختن موجودات خشك و بىروح رنج مبر ، بلكه خود را بشناس كه شناختن نفس انسان بالاتر از شناختن اسرار طبيعت است » . « 1 »
در معرفت نفس بدين حد آگاه شديم كه حادث است و مجرد و بدون وضع ، يعنى حادث است به حدوث جسمانى و باقى است به بقاى مجرد روحانى ؛ و چون مجرد و عارى از ماده و اوصاف و احكام آن است ، فاعل او ، كه در اصطلاح فلسفى معطى وجود او و روانبخش و مخرج او از قوه به فعل است ، موجودى است كه فعل او به مشاركت وضع نيست بلكه آن را مجردى عارى و منزه از حدود و نقايص اشياء طبيعى شناختهايم و او را مبدأ حيات و عين حيات يافتهايم ، و عين حيات را
هامش
( 1 ) . اثبات نبوّت استاد ، ص 62 .