در ابتدا صوت را به عنوان مثال بدين جهت ذكر كردهايم كه همين سؤال در مبصرات و جز آنها نيز پيش مىآيد . علاوه اين كه صفاتى كه معانىاند انحصار به قرب و بعد ندارند بلكه سؤال در مطلق هيئات و مقادير و ابعاد بين آنها و جهات آنها و جز اينها كه در ترجمهء فوق آوردهايم جارى است .
خلاصهء دليل فوق اين است كه نفس ناطقه بر اثر تجرد ذاتى خود و ارتباط با بدن ، كه مرتبهء نازلهء اوست ، با ديگر اشياء مادى مجاور و يا غير مجاور بدن ارتباط پيدا مىكند و احاطه و سلطه بر آنها پيدا مىنمايد و يك سلسله صفات و معانى كه از اشياء مادى اعتبار و انتزاع مىشوند ادراك مىكند كه براى حواس ظاهره امكان ندارد آنها را ادراك كنند و اگر نفس مجرد نباشد ، مادّهء متوغّل و متمكّن در مكان ، و حيّز خاص چگونه بر موجودات دور از خود بلكه نزديك به خود احاطه مىيابد و آنها را ادراك مىكند .
درس هشتاد و يكم
اكثر درسهايى كه خواندهايم در سير نفسانى بود ، يعنى در معرفت نفس سخن گفتهايم ، و به عبارت ديگر ، در روانشناسى و انسانشناسى بحث كردهايم ، و البته اگر به خودمان آگاهى بيابيم بسيارى از مشكلات ما حل است . بزرگان گفتهاند :
بيرون ز تو نيست آنچه در عالم هست * از خود بطلب هر آنچه خواهى كه توئى
نكتهاى بلند از استادم ، شادروان جناب علامه آقا سيد محمد حسن الهى طباطبائى تبريزى - جانم به فدايش - به يادگار دارم . روزى در شيخان قم به حضور مباركش افتخار تشرف داشتم و هيچگاه در محضر فرخندهاش يك كلمه از دنيا و از كسى گله و شكوى و حرف كم و زياد مادى نشنيدم ؛ دنيا را آب ببرد او را خواب ببرد ؛ فرمود : آقا ، انسانها معادناند ، بايد معدنها را در آورد . « 1 » غرض آن جناب اين كه
هامش
( 1 ) . حديث مروى از رسول الله صلّى اللّه عليه و إله : النّاس معادن كمعادن الذّهب و الفصّة .