كرده است كه در تأليف آن زحمت بسيار كشيده است و يك دورهء آن را براى دوستان حلقهء درس و بحث شبانه تدريس كرده است ، اميدوار است كه نوبت تدريس آن به اين محفل روزانه هم برسد .
اين يك مطلب ، كه مدرك مطلقا ، خواه معقول باشد و خواه محسوس ، در عين حال ادراك امر موجودى در نزد مدرك است ؛ به اين معنا كه مدرك واجد آن است .
مطلب ديگر ، اين كه هر يك از قواى ظاهر ، آنچه را كه با آن تماس پيدا كرده و ملاصق شده است ادراك مىكند و لا غير . مثلا قوهء لامسه در دست آنچه را كه با او برخورد كرده است لمس مىكند ، اما اين كه آن چيز از دور يا نزديك يا از جهت راست و يا چپ است ، بدان شعور ندارد و توجه پيدا نمىكند و مىدانيم كه قرب و بعد ، از معانىاند ، با حواس ظاهره مفهوم نمىگردند .
حال شروع به تقرير دليل مىكنيم : صوت را مثلا مىشنويم ، خواه بگوييم كه صوت در خارج وجود ندارد و از ملامست هواى متموّج در حسّ سمع حادث مىشود كه تموّج هوا علت قريب ، و قلع و قرع عنيف علت بعيد حدوث صوت بوده باشد ، و خواه گفته شود كه در خارج وجود دارد ، و در اين صورت ، نفس تموّج را صوت بداند و يا نفس قلع و قرع را ، كيف كان مىپرسيم كه صفت قرب و بعد صوت با چه قوّهاى ادراك مىشود ؟ و شايد همين سؤال ، در جهت صوت هم پيش بيايد كه ادراك جهت صوت ، به چه نحو خواهد بود ؟ اگر گمان رود كه ادراك جهت صوت به سبب هواى متموّج ، حادث از قلع و قرع ، واقع در جانبى مىشود ، در ردّ آن گفته شد كه قرع و قلع اگر مثلا از جانب راست شخصى بوده باشد و گوش راست او كر باشد باز حكم مىكند كه جهت اين صوت از جانب راست است با اين كه از گوش چپ شنيد . علاوه اين كه كار سمع فقط ادراك مسموعات است و لا غير .
دو صوت متساوى در شدت و ضعف را مىشنويم و حكم مىكنيم : يكى دور است و ديگرى نزديك ، و يا دو صوت مختلف در شدّت و ضعف را مىشنويم و حكم مىكنيم صوت ضعيف نزديك ، و قوى دور است . اين دورى و نزديكى
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 299
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٩٩