ادراك كرده است سردى و زبرى است و اين معلوم بالذات ماست كه آن را ادراك كردهايم و حقيقة بدان رسيدهايم و آن را در خود يافتهايم ، و خود سنگ يا آنچه كه در وعاء خارج در حدّ خود دارد مدرك بالذات ما نيست بلكه مدرك بالعرض ماست .
و از آنچه كه در بيان مدرك بالذات و مدرك بالعرض گفتهايم دانسته شد كه هر موجود در خارج معلوم بالعرض انسان نيست ، بلكه آن موجود خارجى معلوم بالعرض است كه انسان به نحوى از انحاء به واسطه و اعداد قوا و آلات ادراكى خود بدان تعلق و ارتباط يابد ؛ مثلا ما كه اكنون در اين مسجد نشستهايم و يكديگر را مىبينيم ، شما كه مرا مىبينيد وجود خارجى من معلوم و مبصر بالعرض شماست و من كه شما را مىبينم وجود خارجى شما معلوم و مبصر بالعرض من است . و معلوم و مبصر بالذات آن ، صورت من و توست كه به وزان صورت خارجى است و به واسطهء قوهء باصره در ذات مدرك هر يك ما حاصل شده است . و اين سخن مرا كه مىشنويد آنچه را كه از راه قوهء سامعه ادراك كردهايد مسموع و معلوم بالذّات شماست و خود صوت خارجى كه از تموّج هوا حاصل شده است مسموع و معلوم بالعرض شماست كه يك نحو تماس و تعلق و ارتباط از راه چشم و گوش به اين مبصر و مسموع بالعرض خارجى حاصل شده است . اما فلان شخصى كه در فلان مكان روى زمين است و حرف مىزند و هيچ نحو تعلق و ارتباط بدان نداريم معلوم بالعرض ما يعنى مبصر و مسموع بالعرض ما نيست ؛ نه خود او و نه سخن او .
اين مبحث اعلا كه فرق ميان معلوم بالذات و معلوم بالعرض است از افادات فيلسوف بزرگ آخوند ملاصدراست ، كه در فصل سوم ، مقالهء نخستين ، فن سوم ، جواهر و اعراض اسفار ( چاپ سنگى ، ج 2 ، ص 65 ) بيان كرده است ، و اصل بحث در ادراك كه در اينجا پيش كشيدهايم اشاره به اتحاد عقل و عاقل و معقول يعنى علم و عالم و معلوم و ادراك و مدرك و مدرك است كه به تفصيل بحث آن خواهد آمد ، كه باز آن جناب اين مطلب شامخ را در كتاب نامبرده و ديگر مؤلفاتش عنوان كرده است و تحقيق و تثبيت فرموده است ؛ و اين جانب رسالهاى در اتحاد عاقل و معقول تدوين
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 298
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٩٨