از ماوراى طبيعت به جهان طبيعت ؛ و در حقيقت ، مغز متفكر نيست بلكه روح متفكر است ؛ يعنى همان روان است كه انديشمند است نه مغز ، و مغز دستگاه و كارخانهاى مادى است كه با تصرف نفس در كار است و تا دست تصرفش بر سر اوست زنده است و كار مىكند . و همچنين ديگر آلات و اعضاى بدن به تنظير و تشبيه دور ، همچنانكه سوزن و قيچى و چرخ خياطى براى خياط و بيل و كلنگ و ماشين كشاورزى براى كشاورز ، آلات و ابزار كارند ، و هر يك براى اعمال عملى خاص مىباشند و بدون تصرف خياط و كشاورز كار نمىكنند ، اعضا و آلات بدن نسبت به نفس اين چنيناند .
ولى چون اين گونه آلات جداى از انسانند و جدائى آنها محسوس است ، عامهء مردم با اندك توجّهى تصديق مىكنند كه اين گونه آلات مستقلا كاره نيستند ، ولى چون بدن همواره مركب ملازم نفس بلكه نازلهء اوست بايد به دليل و برهان تفهيم گردد كه اعضا و جوارح بدن با ابزار و آلات صنايع و حرف در اين حكم يكساناند كه اگر در تحت تسخير و تدبير نفس نبوده باشند نه آلات كارهاند نه اين آلات .
شيخ الرئيس ابو على سينا در اواسط فصل هفتم مقالهء چهارم نفس شفا ( ص 363 ، ج 1 ، چاپ سنگى ) در اين موضوع گويد : « 1 »
در حقيقت اين اعضا براى ما نيست مگر لباسى كه به سبب دوام لزوم آن به ما ، مانند اجزاى ما به نظر مىرسد . و هرگاه خودمان را تخيل كنيم ، برهنه از اين لباس تخيّل نمىكنيم . و سبب آن دوام ملازمت است . مگر اين كه عادت كردهايم از لباس بدر آييم و آن را به دور افكنيم و در اعضا چنين عادت نكردهايم و گمان ما به اين كه اعضا اجزاى ما هستند استوارتر از گمان ما به اين كه لباس اجزاى ماست گرديده است .
در اين كه گفتهايم اسناد افعال و آثار صادر از انسان به اعضا و جوارح و آلات
هامش
( 1 ) . ليست هذه الاعضاء لنا فى الحقيقه الا كالثياب التى صارت الدوام لزومها ايانا كأجزاء منا عندنا و اذا تخيلنا انفسنا لم نتخيلها عراة بل متخيلها ذوات اجسام كاسية و السبب فيه دوام الملازمة الا انا قد اعتدنا فى الثياب من التجريد و الطرح ما لم نعتد فى الاعضا و كان ظنتا الاعضاء اجزاء منا آكد من ظننّا الثياب اجزاء منا .