سپس به درخت و بيمار غذا داد تا سالم بمانند . اكنون شما جوانان بيدار اين مملكت كه از قواى روحانى آن سوى طبيعت مدد گرفتهايد و به سركوب كردن طاغوت و طاغوتيان پيروز شدهايد بيدارتر باشيد تا نهال سعادت شما به ثمر رسد و ديگر ، ايادى آلوده بر شما چيره نگردند كه حفظ اين نعمت دولت به حق ، از تحصيل آن دشوارتر است ؛ به ضرب المثل معروف :
مال را هر كسى بدست آرد * شرطش اندر نگاهداشتن است
از اتلاف سرمايهء گرانبهاى عمر برحذر باشيد كه براى انسان حسرتى بزرگتر از آن پيش نمىآيد . وقت را مغتنم بدانيد و عزم راسخ بيابيد تا در همهء احوال ، خود را فراموش نكنيد و از كسب گوهر معرفت باز نمانيد . نكتهاى از پير دانايم جناب استاد علامه شعرانى - جانم به فدايش - حلقهء گوش خاطرم است :
در مدرسهء مروى تهران حجره داشتم و از آنجا به سه راه سيروس كه اكنون چهار راه سيروس است براى درس به منزل آن حضرت كه دانشگاه دانشپژوهان بوده تشرف مىيافتم . روزى از روزهاى زمستان كه برف سنگين و سهمگين تماشائى آن كوى و برزن را هموار كرده بود كه گوئى شاعر در وصف باريدن آن برف گفته :
در لحاف فلك افتاده شكاف * پنبه مىبارد از اين كهنه لحاف
براى حضور در مجلس درس ، دو دل بودم ، هم به لحاظ مراعات حال استاد و منزل آن جناب ، و هم به لحاظ كسوت و وضع طلبگى خودم كه كوس « عاشقان كوى تو الفقر فخرى » مىزدم بالأخره روى شوق فطرى و ذوق جبلى به راه افتادم و برههاى از زمان بر در سرايش مكث كردم و با انفعال ، حلقه بر در زدم چون به حضورش مشرف شدم عذرخواهى كردم كه در چنين سرماى سوزان مزاحم شدم .
فرمودند : از مدرسه تا بدين جا آمدهاى ، آيا گدايان روزهاى پيش كه در كنار خيابانها و كوچهها مىنشستند و گدائى مىكردند امروز را تعطيل كردند ؟ عرض كردم : بازار كسب و كار آنان در چنين روزهاى سرد ، گرم است . فرمودند : گداها دست از كارشان نكشيدند ، ما چرا تعطيل كنيم و گدائى نكنيم .