تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
اين چند بيت را از حديقهء سنائى در وصف علم و عالم مىآوريم و پس از آن به موضوع بحث بازگشت مىنماييم :
عالم علم عالميست فراخ * بَخ بَخ آن را كه شد در او گستاخ عالم علم عالميست شگرف * نيست اين خِطّه خِطّه خَط و حرف چون ترا علم دل بميراند * كه ترا خود به آدمى خواند علم خوان گَرت ز آدمست رگى * ز انكه شد خاص شه به علم سگى ننگ دارد بسى به طبع و به دل * سگ عالم ز آدم جاهل چون نباشد چو خر سرافكنده * تيز خر به زريش خربنده « 1 »
سخن در اين بود كه نفس ناطقهء انسانى و مخرج او از نقص به كمال ، هر دو ، موجودى وراى طبيعت‌اند و طبيعت بدانها قائم است نه آن‌ها به طبيعت . در مطلب اول كه تجرد روح انسانى از ماده و اوضاع و احكام آن است ادلّه‌اى چند اقامه كرده‌ايم و دانسته شد كه قواى فعاله در انسان همه از شؤون نفس‌اند و در خلال اثبات اين مطلب ، چند دليل بر تجرد برزخى قوهء خيال نيز تحرير و تقرير كرده‌ايم ، فعلا يكى از فوايد و نتايج اين بحث را به ميان مىآوريم و آن اين كه : چون نفس ناطقه گوهرى مجرد از ماده و احكام آن است و جميع قواى فعاله در انسان قائم به آن بلكه شأنى از شؤون آنند و بدن با همهء اعضا و جوارحش افزار و آلات اويند ، بنابراين اسناد افعال صادر از انسان به بدن و اعضاء و جوارح مادى وى به مجاز است نه به حقيقت . و چون هر عضوى على الدوام آلت صدور و ظهور فعلى از افعال نفس است و روح را با بدن ارتباطى عجيب است بلكه بدن مرتبه نازلهء آن است چنين گمان مىرود كه آن عضو مستقلا كاره است و فعل را به او نسبت مىدهند و بروز آن را از وى مىدانند ، مثلا مىگويند گوشم شنيده است و چشمم ديده است و فلانى مغز متفكر دارد ؛ يا اين كه هر يك آلتى خاص‌اند براى ظهور فعل نفس
هامش
( 1 ) . حديقة الحقيقهء سنائى غزنوى ، به تصحيح مدرس رضوى ، ص 318 .