تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
طبيعت ، بدين تفصيل : در درس سى و پنجم از بحث در وعاى علم ، و در درس چهل و ششم از طريق قوه و فعل ، و در درس چهل و هفتم از سبر و تقسيم در احكام ماده ، و در درس پنجاهم از راه ادراك عين ابعاد صور خياليه ، و در درس پنجاه و چهارم از استعمال بدن جسمانى و مثالى در بيدارى و خواب ، و در درس پنجاه و ششم از راه انحلال و اشتداد و يا ضعف و قوت ، و در درس پنجاه و هفتم از ادراك نفس ذاتش را به نفس ذاتش ، و در درس شصت و دوم از قبول و عدم قبول اشكال و صور ، و در درس شصت و سوم از حمل اثقال جسمانى و فهم علوم و معارف ، و از درس شصت و ششم تا درس هفتاد و دوم چند دليل در تجرد نفس ناطقه و تجرد برزخى قوهء خيال و صور خياليه ؛ و خلاصه بيش از ده برهان در اين كه نفس ناطقهء انسانى ، كه عبارت از همان روح است و به فارسى روان مىگوييم ، موجودى وراى طبيعت است آورده‌ايم و نتيجه گرفتيم كه نفس به بوار و ويرانى بدن تباه نمىشود و براى هميشه باقى و برقرار است ، خواه عقل بالفعل شده باشد و خواه در مقام و حد خيال توقف كرده باشد ، كيف كان زوال براى او نيست و نابودى به او راه نمىيابد . اينك دليل ديگر در تجرد نفس ناطقه مىآوريم . اين دليل را از طهارة الأعراق ابن مسكويه نقل به ترجمه مىكنيم : تشوّق طباع بدن به لذّات جسمانيه است و تشوق حقيقت به نام نفس به معرفت معارف و حقائق ، ميل اين به امورى است كه به مراتب افضل از امور جسميه‌اند و بالطبع از لذّات جسمانيه انصراف دارد ؛ به قول ملاى رومى در دفتر چهارم مثنوى و در دفتر پنجم آن :
جان گشايد سوى بالا بالها * در زده تن در زمين چنگالها هر كه كاه و جو خورَد قربان شود * هر كه نور حق خورَد قرآن شود خوى معده زين كَه و جو باز كن * خوردن ريحان و گُل آغاز كن معدهء تن سوى كَهدان مىكشد * معدهء دل سوى ريحان مىكشد
پس اين حقيقت گوهرى است وراى بدن و اجل و اكرم و اعلاى از جسم ، و