اين انسانى است كه به پيرى مىرسد سستى و ناتوانى به بدن او روى مىآورد ، و هر اندازه پيرتر مىشود ناتوانتر و سستتر مىگردد ؛ مىبينيم كه انديشهء او قويتر و قلمش وزينتر و حرفهايش سنگينتر مىشود ، دورانديشيها و تدبيرهايى دارد كه به قول نظامى :
آنچه در آينه جوان بيند * پير در خِشت خام آن بيند
مىنگريم تفاوت انسانى كه در فنّى كار آزموده است و آن كه در آن فنّ تازه كار است از كجا است تا به كجا .
در اينجا سزاوار است كه به دو نحو گفتار دانشمندان بنام دربارهء انسان كه به ظاهر متخالف هم مىنمايند به عنوان تنبيه گوشزد شود مثلا حكيم نظامى گفته است :
نشاط آدمى باشد چهل سال * چهل چون بگذرد ريزد پَر و بال
و يا آن كه شيخ اجل سعدى گفته است :
بسا تير و ديماه و ارديبهشت * بيايد كه ما خاك باشيم و خِشت
آدمى به حسب جسم و طبيعت را اراده كردهاند نه به حسب نفس ناطقه را ؛ چنان كه دربارهء نفس باز حكيم نظامى گفته است :
آنچه در آينه جوان بيند * پير در خِشت خام آن بيند
و سعدى گفته است :
تن آدمى شريفست به جان آدميت * نه همين لباس زيباست نشان آدميت
از اين گونه گفتارهاى نظم و نثر كه به صورت متناقض مىنمايد و در معنى متناسب است ، بسيار است به بيانى كه تقديم داشتيم . پس نتيجهء دليل سابق الذكر اين شد كه آن حقيقت به نام نفس ناطقه و روح و روان كه به مرور زمان جوانتر يعنى نيرومندتر مىگردد جز اين بدن است كه به گذشتن روزگار پير و فرتوت مىگردد ، چه اگر آن نيز مانند اين از جهان طبيعت باشد ، بايد در خواصّ مادّى با آن انباز باشد .