الزام به فعل اختيارى نكرده ، چنانچه فاعل بالتسخير را كرده است .
امّا جهت مشاركتش با فاعل بالجبر ، آن است كه هر دو را قاهر ، الزام به فعل خود كرده .
و امّا جهت مخالفتش با فاعل بالجبر ، آنكه فاعل بالجبر را نه ملايم با ذات اوست و نه مستكمل به آن باشد ، ولى فاعل بالتسخير را فعل ملايم ذات و بدان فعل مستكمل است ؛ يعنى ، در جبر ، جابر ، فاعل را بر خلاف كمال ، ولى مسخر ، فاعل بالتسخير را بر موافق كمال وادار مىكند .
چنان كه معلوم است آن جناب فاعل بالتسخير را محدود كرد بدان جا كه فاعل ، عالم به فعل خود باشد . پس بنا بر تعريف ايشان ، فاعل بالطبع در سلك فاعل بالتسخير در نمىآيد و حال آن كه دانستى فاعل بالتسخير اعم است از اين كه فاعل عالم به فعل خود باشد يا نباشد .
و نيز مرحوم استاد فاضل تونى در كتاب الهيّات ، فاعل بالتسخير را تعريفى كرده است كه خالى از دغدغه نيست . عبارت آن جناب اين است :
فاعل بالتسخير ، عبارت است از اين كه فعل ، بىاراده از آن سر زند و فاعل شأنيّت اختيار داشته باشد ، مثل آن كه كسى را مجبور كنند به كارى .
اين تعريف ، چنان كه ظاهر است ، تعريف فاعل بالجبر است كه براى فاعل بالتسخير آورده است ، اگرچه انطباق آن با تعريف فاعل بالجبر نيز درست نمىشود ؛ زيرا ، فاعل بالجبر ، در فعل خود بىاراده نيست .
فاعل بالعشق ؛ جناب استادم الهى ، رضوان اللّه تعالى عليه ، در كتاب نامبرده ، فاعل بالعشق را بر اقسام فاعل افزوده و فرموده است :
ما با آن كه عقايد و سخنان مشاء و اشراق و خصوص عقيدهء محقق طوسى و صدر المتألّهين و عرفا را قابل هر گونه تقديس مىشماريم و صاحبانش را صاحب افكار عاليه و مقام شامخ در حكمت مىدانيم ، باز به فكر قاصر ، فاعليّت ديگر بر اقسام هشتگانهء مذكوره افزودهايم و آن ،
خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى) — صفحة 172
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٧٢