ثم قال : « يا على ! . . . لا تتكلم عند الجماع ! فإنّه إن قضى بينكما ولد لا يؤمن من أن يكون أخرس . و لا ينظرن أحدكم إلى فرج امرأته و ليغض بصره عند الجماع ! فإنّ النظر إلى الفرج يورث العمى في الولد .
يا على ! لا تجامع امرأتك بشهوة امرئة غيرك ! فإنّي أخشى إن قضي بينكما ولد أن يكون مخنثا مؤنثا مخبلا .
يا على ! لا تجامع امرأتك من قيام ! فإنّ ذلك من فعل الحمير ، و إن قضى بينكما ولد كان بوالا في الفراش كالحمير البوالة في كلّ مكان . » « 1 » .
يعنى : عروس را در هفتهء نخستين ، از خوردن شيرها و سركه و گشنيز و سيب ترش باز دار ؛ زيرا كه زهدان از اين چار ، سرد و نازاينده گردد ؛ و بوريا در گوشهء خانه ، به از زن نازاينده است . اگر عروس بر سركه خوردگى خون حيض بيند ، هيچ گاه به خوبى از آن پاك نگردد . و گشنيز آن خون را در درونش بشوراند و زايمان را بر وى دشوار گرداند . و سيب ترش آن را از آمدن باز بدارد و بيمارى بر وى گردد .
در گاه جماع سخن مگو ! مبادا كه فرزند ، گنگ و لال گردد . و به عورت زن نگاه نكن كه سبب نابينائى فرزند شود . و با شهوت زن ديگرى در خاطرت با زنت جماع مكن كه فرزند مخنث آيد . و ايستاده با زنت جماع مكن كه از كار خران است و اگر فرزندى آيد در فراش كميز ميزنده شود .
سيد رضى در نهج گويد : در نزد امير المؤمنين عليه السّلام در اختلاف ناس سخن به ميان آمد . آن حضرت فرمود : « إنّما فرّق بينهم مبادى طينهم » الخ .
و اين بنده ، در شرح آن ، در مجلد اوّل تكملة منهاج البراعة مطالبى در اين باره آورده است كه با بحث مقام نيك مناسب است .
غرض اين كه افراد انسان در داشتن استعداد بدين جهات و به جهات ديگر شبيه و قريب بدانها مختلفند و به وفق استعداد خود كسب مىكنند . و به فرمودهء
هامش
( 1 ) . امالى ، شيخ صدوق ، ص 338 ، حديث اوّل ، مجلس 84 ، ط 1 .