شيخ رئيس در آخر مقالهء هشتم فن هشتم حيوان شفاء گويد :
و من عجائب أحوال الحيوان ، الدجاجة إذا غلبت الديك قتالا تشبهت بالديك في صقيعها و في سفادها و أشالت أذنابها كالديكة و ربما نبت له مخلب . « 1 »
داستان رنجور شدن معلم كتّابى از گفتن كودكان مكتبى ، و القاى يك يك آنها در وهم معلم بيمارى را كه تا بيمار شد و در بستر افتاد مشهور است ، و در دفتر سوم مثنوى عارف رومى به نظم حكايت شده است بدين مطلع :
كودكان مكتبى از اوستاد * رنج ديدند از ملال و اجتهاد
ابن ابى اصيبعه در عيون الأنبياء در ترجمهء ابو البركات بغدادى حكايتى شگفت در مداوات وى آورده است كه خلاصهء آن به ترجمهء راقم چنين است :
در بغداد ، به بيمارى ، ماليخوليا روى داد و چنان مىانگاشت كه پيوسته خمى بر سر اوست ، چنان كه هرگاه به زير سقف كوتاه مىگذشت به آرامى مىرفت كه مبادا خم سرش با سقف برخورد كند . چارهء پزشكان سودى نبخشيد . ابو البركات در تدبير به امور وهمى ، او را بدين صورت علاج كرد : به غلامى دستور داد كه خمى را بر پشت بام ببر ، و آنگاه كه من چوب را از بالاى سر او مىگذرانم ، تو به سرعت و شدت آن را از پشت بام بينداز . پس رو به بيمار كرد و با وى به گفت و گو نشست تا اين كه به دو گفت : « سوگند به خدا ! بايد اين خم را بشكنم تا تو را از آن آسوده كنم . » آن گاه چوب را بر افراشت و آن را به قدر ذراعى بر بالاى سرش بگذراند ، و در دم غلام نيز بشدت خم را از پشت بام به زمين انداخت و بشكست و چون بيمار با چشم خود خم را چنان ديد ، باورش آمد كه بىگمان همان خم بر سر اوست كه به ضرب چوب به زمين افتاد و شكست . پس اين وهم در وى اثر گذاشت و از بيمارى رهائى يافت .
عين هشتم كتاب عيون مسائل نفس نيز در اين موضوع حاوى اشاراتى است
هامش
( 1 ) . ج 1 ، ص 426 ، ط 1 .