چه ايجادش عين ايجاد خصوصيات اوست ، پس اشارت به اين در كلام مجيد فرموده كه
قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ
« 1 » پس مفاد آيهء سابق به جهتين ذاتى امكان است كه منشأ اقبال و ادبار شده و مفاد آيهء لاحق نظر به وجود ممكن و ايجاد فاعل است ، پس مناقضه نباشد .
بدان كه عقل در مرتبهء امكان باشد و مخصّص أحد الطرفين ، أحدى النسبتين و اللّه اعلم . - تا اين كه فرمايد : - حق تعالى زيد را ايجاد كرده و او را چشم داده و قوهء ديدن داده و اختيار نيك و بد داده به واسطهء آن كه عقل او ، بهره از عقل اوّل دارد . پس در مرتبهء امكان اقبال و ادبار است و او را مرجّح احد الطّرفين مىيابد و آن امر است كه در شرع است و اللّه اعلم .
و چون اختيار ديدن به زيد داده امر فرموده كه محرم را ببين و نا محرم را مبين . و چون روح انسانى را دو جهت است يكى به جانب روح القدس كه واسطهء نزول فيض الهى است به او ، و ديگرى به جانب نفس بشريت كه روح حيوانى است و مركب او كه بر آن سلوك راه معرفت مىتواند نمود ، پس اگر جهت روح القدس بر او غالب آيد آسان به جانب امر مىرود و نا محرم را نمىبيند ، و اگر جهت نفس بشرى بر او غالب آيد آسان روى از امر مىتابد و نامحرم را مىبيند .
پس زيد با جميع خصوصيات و مقتضياتش به ايجاد حق تعالى موجود است و اختيار به او داده و در علم تفصيلى حق عز و جلّ به آن معين و مقرر شده كه خصوصيت زيد مقتضى و مرجّح كدام طرف از اختيار است و همان طرف معلوم نوشته شده كه زيد فلان طرف اختيار كند و اين تقدير و نوشته نه جبر است بر زيد بلكه اختيار است از اقتضاى ذات زيد كه زيد آن است كه اگر يك سر موى از تن زيد ظاهر مىشود فرض تغيّر كند ، آن زيد نباشد ،
هامش
( 1 ) . النساء ( 4 ) : آيهء 79 .