تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
و نيز عارف رومى در اين مقام نيكو گفته است كه :
گرچه آهن سرخ شد او سرخ نيست * پرتو عاريت آتش زنى است گر شود پر نور روزن يا سرا * تو مدان روشن مگر خورشيد را ور در و ديوار گويد روشنم * پرتو غيرى ندارم اين منم پس بگويد آفتاب اى نارشيد * چون كه من غارب شوم آيد پديد سبزه ها گويند ما سبز از خوديم * شاد و خندانيم و بس زيبا خديم فصل تابستان بگويد كاى امم * خويش را بينيد چون من بگذرم تن همىنازد به خوبى و جمال * روح پنهان كرده فرّ و پرّ و بال گويدش كاى مزبله تو كيستى * يك دو روز از پرتو من زيستى غنج و نازت مىنگنجد در جهان * باش تا كه من شوم از تو جهان گرم دارانت تو را گورى كنند * كش كشانت در تك گور افكنند تا كه چون در گور يارانت كنند * طعمهء موران و مارانت كنند بينى از گند تو گيرد آن كسى * كه به پيش تو همىمردى بسى پرتو روح است نطق و چشم و گوش * پرتو آتش بود در آب جوش
و باز مىبينيم كه ديوار سايه داده است ، و هر كس مىداند كه اين سايه به ديوار قائم است ؛ چه ، سايه از خود وجود فى ذاته ندارد و سايهء ديوار از شمس صادر نشد چنان كه نور ديوار از شمس صادر شد ، ولى اگر خورشيد بر ديوار نمىتابيد سايه وجود نمىيافت . پس خورشيد اگر چه بالذّات به ديوار سايه نداده بلكه بالذّات به او نور داده است ، ولى وجود سايه به اشراق خورشيد است . پس ديوار بالذات روشنى ندارد و بالعرض روشن است كه روشنى از شمس است . و نيز ديوار بالذات سايه نداده است اگر چه سايه از ناحيهء او است كه سايهء وى از تابيدن خورشيد است . پس در وجود نور ديوار و در وجود سايهء ديوار مطلقا سلطان شمس حكمفرما است ، و سلطان شمس را نتوان از وجود سايهء ديوار برداشت اگر چه سايه از ناحيهء ديوار است .