و نيز شاه از آن جناب پرسيد : مقصود مولوى از اين شعر چيست ؟
ما همه شيران ولى شير علم * حمله مان از باد باشد دم به دم
در جواب فرمودند كه : « لا حول و لا قوة إلا باللّه » را ترجمه مىكند .
باز اين شاه كه تا بدين حدّ اظهار عالم دوستى و علم پرورى كرده است .
8 . و مىبينيد در احاديث نامبرده ، خداوند متعال مىفرمايد : « يا ابن آدم أنا أولى بحسناتك منك و أنت أولى بسيّئاتك منّي . » .
در تعبير كلام دقت بفرماييد كه حسنه را ، هم به خود نسبت مىدهد و هم به ابن آدم ، ولى مىفرمايد : من به حسنات تو اولى از تو هستم . و همچنين سيئه را ، ولى مىفرمايد : تو به سيّئات خود از من اولائى .
در اين باره مثالى را كه در رسائل بعضى از ابناى تحقيق ديدهام بازگو كنم تا به سرّ مطلب امر بين أمرين كه اماميه در اين اعتقاد متفرّدند و به ارشاد ائمهشان اهل بيت عصمت و وحى هدايت يافتهاند ، بهتر آگاهى حاصل شود :
خورشيد چون بر ديوار بتابد ، ديوار هم به پرتو خورشيد روشن است و هم به تابيدن خورشيد سايه مىدهد . آن كس كه نظر بر ديوار دارد و از خورشيد بىخبر است گمان برد كه پرتو ديوار از خود ديوار است و بخصوص اگر بالفرض خورشيد بر يك حال و در يك جا ساكن بودى به جز اوحدى از اهل بينش ، گمان عامهء مردم بر اين بود كه در و ديوار به خود روشنند . به قول شريف و لطيف عارف شبسترى :
اگر خورشيد در يك حال بودى * شعاع او به يك منوال بودى
ندانستى كسى كاين پرتو از اوست * نبودى هيچ فرق از مغز تا پوست
جهان ، جمله فروغ نور حق دان * حق اندر وى ز پيدايى است پنهان
چو نور حق ندارد نقل و تحويل * نيايد اندر او تغيير و تبديل
تو پندارى جهان خود هست دائم * به ذات خويشتن پيوسته قائم « 1 »
هامش
( 1 ) . شرح لاهيجى ، ص 53 .