و آن كس كه نظر بر خورشيد دارد ، داند كه نور ديوار از خورشيد است اگرچه روشنى به ديوار انتساب دارد كه براستى ديوار روشن است و در اين انتساب شكّى نيست و بديهى و ضرورى است ، ولى روشنى او از خورشيد است .
همچنان كه گفتهايم قيام و قعود به ما منسوبند ، ولى حول و قوّت از خداوند است و نيز چنان كه اشارت كردهايم ، ايجاد ضحك و بكاء فقط از خداوند است كه : « إنّه هو أضحك و أبكى » ، ولى ضاحك و باكى ، زيد و عمروند . به قول شيخ اجل سعدى :
گر چه تير از كمان همى گذرد * از كماندار بيند اهل خرد
اين بيت اشارت به قول حق تعالى است كه فرمود :
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
« 1 » ، همچنان كه عارف رومى در اوايل دفتر اول مثنوى بدان تصريح كرده است كه :
تو ز قرآن باز خوان تفسير بيت * گفت ايزد « ما رميت إذ رميت »
گر بپرّانيم تير ، آن نى ز ماست * ما كمان و تيراندازش خداست
اين نه جبر اين معنى جبّارى است * ذكر جبّارى براى زارى است
بارى ، ديوار مىگويد من روشنم و راست مىگويد ، ولى روشنى براى او بالذات نيست بلكه بالعرض است ؛ چه اين كه ديوار روشن نبود و روشنى بر او عارض شد و عقل مىگويد : « ما بالعرض ينتهى إلى ما بالذات » . و به قول جناب مير فندرسكى :
هر چه عارض باشد او را جوهرى بايد نخست * عقل بر اين دعوى ما شاهد يكتاستى
جان اگر نه عارضستى زير اين چرخ كبود * اين بدنها نيز دائم زنده و برپاستى
هامش
( 1 ) . الانفال ( 8 ) : آيهء 18 .