جوز گوز « 1 » و لوز بادام است عجة خايه ريز « 2 »
چون سر طارط است پالوده « 3 » مسمن پروره « 4 »
هست منظر روى و مرآت و سجنجل « 5 » آينه * هست مشرط نيش « 6 » و موسى دان و محلق استرة « 7 »
پس تفث اعمال حج دان و « 8 » و رفث « 9 » فحش و جماع
روث سرگين « 10 » است ليكن فرث « 11 » دان سرگين دره
پس فراء و عير و ناعل دان و مسحل گورنر « 12 » * چون اتان بيدانه « 13 » ماده جحش و تولب « 14 » خركره
هامش
( 1 ) گوز بفتح گاف فارسى و سكون ثانى بمعنى گردكان است كه گردو باشد و جوز معرب آن است
( 2 ) خاكينه
( 3 ) پالوده بر وزن آلوده معروف است و آن چيزى باشد كه از نشاسته پزند و معرب آن فالودج است ( برهان قاطع )
( 4 ) يعنى حيوان پرورش يافته و فربه شده
( 5 ) در شرح معلقات سبع گفته كه سجنجل اصل آن لغت روميه است عرب معربش نموده
( 6 ) نيشتر حجام و فصار
( 7 ) استره بضم اول و ثالث و فتح راى قرشت آلتى كه بان سر تراشند و به عربى موسى گويند ( برهان قاطع )
( 8 ) افعالى و دستوراتى را كه حاجى در مكه بجا مى آورد
( 9 ) يعنى رفث بهر دو معنى آمده است هم بمعنى فحش كه دشنام دادن است و هم بمعنى جماع كه مقاربت و دخول كردن بزن باشد و فحش بر وزن قفل و جماع بر وزن كتاب هر دو نيز عربى اند ولى بنابر شهرت تفسير بان دو نموده
( 10 ) مدفوع ستوران
( 11 ) يعنى فرث سرگينى باشد كه در شكنبه باشد و هنوز خارج نشده باشد و خارج شده را روث گويند . سرگين دره مركب است از سرگين كه مدفوع ستوران باشد و از دره بفتح دال و تشديد را ، يعنى شكنبه گوسفند و مانند آن پس معنى آن مىشود سرگين شكنبه و دره در شعر مخفف دره بتشديد راء است و بعضى گفته اند كه بتخفيف و تشديد راء هر دو وجه آمده . فرث سرگينى كه در شكنبه باشد ( كنز )
( 12 ) هر چهار يعنى گور خر نر
( 13 ) هر دو يعنى گور خر ماده . بيدانه ماده خر ( كنز )
( 14 ) كور يعنى دشت و صحرا از اين جهة است كه خردشتى را گور خر گويند ( برهان قاطع ) تولب بر وزن جوهر خر كره به گوساله ( منتهى الارب ) .