ثقبة سوراخ است و منجل داس « 1 » و بيرم گرد بر « 2 »
كلبتان ماشه « 3 » است و كلوب « 4 » انبرو منشار اره « 5 »
شيخ وفانى ويفن هم و هرم « 6 » پيراست و زال * حيزبون شهلة عجوز و درد بيش و شهبرة
علو « 7 » بالا سفل پستى ذيل دامن قصر كوشك « 8 » * جذم و بنيان و اساس « 9 » اصل است و شرفة كنگره « 10 »
مقدم العين است « 11 » و ماقى « 12 » مؤق و موق و مأق و ماق * كنج چشم « 13 » و مؤخرش « 14 » دنباله هازل « 15 » مسخرة
هامش
( 1 ) افزارى كه بدان غله دور كنند
( 2 ) بيرم گرده نجار است كه آن را بپارسى اسكنه هم گويند و آنچه سراج چرم را بان سوراخ كند ( كنز اللغة )
( 3 ) ماشه لغت فارسى است يعنى انبر و آتش و انبر آهنگران بعضى گفته اند بخصوص انبرى كه دو سر او خم باشد كه دلاكان با او دندان گيرند و آهنگران با او آهن را از كوره درآورن د . كلبتان انبور آهنگران ( منتهى الارب )
( 4 ) كلوب انبور آهنگران و كلاب آهنى را گويند كه در پس پاشنه موزه ( چكمه ) بندند براى راندن اسب ( كنز اللغة ) كلوب كتنور مهمازواره مهمز كمنبر ميخ آهنين كه بر پاشنه موزه رائض ( سواريكه كره اسب را تعليم نمايد و رام كند ) باشد كه بر تهيگاه اسب توسن زند مهماز مثله ( قاموس و منتهى الارب )
( 5 ) افزارى است نجاران را كه معروف و مشهور است بفتح همزه و تشديد و تخفيف راء ( شارح طالقانى )
( 6 ) هر پنج يعنى مرد پير و در مصرع دوم هر پنج بمعنى زال يعنى زن پير
( 7 ) علو بحركات عين و سفل بكسر و ضم سين
( 8 ) كوشك بضم كاف تازى و سكون واو و شين بناى بلند را گويند و به عربى قصر خوانند ( برهان قاطع )
( 9 ) هر سه بمعنى بيخ و ريشه و پايه هر چيز باشد و اصل به همين معنى نيز عربى است بنابر شهرت تفسير بان شده
( 10 ) كنگره بضم حرف اول كه كاف تازى است و سكون ثانى و ضم ثالث كه گاف پارسى باشد بلنديهاى هر چيز را گويند عموما و آنچه بر سر ديوار حصار و قلعه و ديوارهاى ديگر سازند خصوصا و آن را عربان شرفه خوانند ( برهان قاطع )
( 11 ) مقدم العين نيز صحيح است
( 12 ) اصلش از مئق است بقاعده صرفى مايق شد بعد ماقى ء شد سپس ماقى شد
( 13 ) يعنى هر شش لغت بمعنى كنج و گوشه چشم از طرف بينى مىباشد
( 14 ) مؤخر يعنى دنباله و گوشه چشم از طرف گوش و شين مؤخرش ضمير است راجع به چشم مىشود
( 15 ) يعنى مرد بيهوده . هازل مسخره و مسخرة مردى كه بر او سخريه كنند ( كنز ) مسخره نيز عربى است بنابر شهرت تفسير بان شده .