مطبوخ پخته مغرفة كفگير و فوز جوش « 1 »
اثفية ديگ پايه « 2 » و طنجير پاتله « 3 »
ملاح ناخدا « 4 » و دقل تير كشتى است « 5 » * مجذاف بيل كشتى « 6 » و مردى بود خله « 7 »
سطر است و زبر و رقم خط « 8 » و سفر چه ؟ كتاب
تفتيش و بحث كافتن و فحص و مسئلة « 9 »
منحات زنده باشد و منقار اسكنه * مثقب مته « 10 » شرك چه بود ؟ دام و فخ تله
مشط « 11 » است شانه فص چه ؟ نگين منسأة عصا
مرط و كسا گليم چه سيارة قافله
القطعة الملحقة فى بحر المجتث المثمن المخبون المحذوف
هامش
( 1 ) جوشيدن ديگ و آب چشمه و مانند آنها
( 2 ) چند سنگ نزديك هم كه ديگ بر آنها نهند و غذاء طبخ كنند و كسر همزه نيز صحيح است
( 3 ) مخفف پاتيله است مطلق ديگ را گويند و ديگ دهن فراخ حلوا پزى را خصوصا ( برهان قاطع ) در اينجا معنى دومى مراد است طبخير بكسر طاء پاتيله يعنى تيان بزرگ ( كنز ) تيان بر وزن ميان ديگ سرگشاده بزرگ و طبخير نيز معرب پاتيله است
( 4 ) ناخدا مخفف ناو خدا است زيرا و بر وزن گاو يعنى كشتى و خدا بمعنى صاحب است پس معنى آن صاحب كشتى است و كشتيبان نيز گويند
( 5 ) تير چوبى و غير آن كه در وسط كشتى نصب كنند و بادبان را از آن بياويزند
( 6 ) آلتى است مانند پارو كه او را باب زنند كه زورقها و كشتى را بواسطه آن حركت دهند و بهر طرف خواهند برند
( 7 ) بفتح اول و ثانى چوب درازى كه بدان كشتى ميرانند و باينمعنى بضم اول هم آمده است ( برهان قاطع )
( 8 ) هر سه بمعنى نوشتن و خط نيز به همين معنى عربى است بنابر شهرت بان تفسير شده
( 9 ) هر چهار لغت بمعنى كافتن است و كافتن فارسى است يعنى خواستن و پرسيدن
( 10 ) بتشديد تاء نيز صحيحست
( 11 ) بحركات ميم و در فص بحركات فاء نگين يعنى انگشتر و عصا نيز عربيست بنابر شهرت تفسير بان شد و صحيح كساء بالف ممدوده است و گليم در اينجا بمعنى پوشاك است و قافله نيز عربى است يعنى كاروان بنابر شهرت تفسير بان شده .