از ميل و شفرة و محذا « 1 » نشگر ده دان ذكر
پولاد انيث ضدش « 2 » و اسكاف كفشگر
خنزير خوك ورجس نجس « 3 » هلب كاسموى « 4 » * تسخان و قفش « 5 » كفش نثا چون بنأ خبر
شكر « 6 » است و فرج و حر « 7 » كس و كين « 8 » اندرون آن * مهبل دهانش و قهبلس و زب و ايرنر « 9 »
خصيه « 10 » است خايه عانة زهار « 11 » است و سرة ناف * ثغرة مغاك « 12 » سينه و رماعة « 13 » تار سر
كابوس دان سكاچه « 14 » و ضاغوط و نيدلان * جاثوم هم « 15 » مندد و هتاك پرده در « 16 »
منهاج و منهج و جدد و قصد راه راست * ورد و شريعة و عطن و مورد آبخور « 17 »
هامش
( 1 ) صحيح آن مخداء بالف ممدوده است . هر سه بمعنى نشگرده و آن آلت و افزارى است صحافان و كفش دوزان و سرجان كه بدان پوست را ببرند و بتراشند
( 2 ) يعنى ضد و مقابل پولاد كه آهن نرم بوده باشد انيث گويند و آهن خوب و محكم كه او را پولاد گوئيم عرب آن را ذكر ( بر وزن كمر ) نامند
( 3 ) نجس نيز عربى است يعنى پليد بنابر شهرت تفسير بان شده
( 4 ) كاس بر وزن طاس بمعنى خوك نر و كاسموى يعنى موى كاس كه موى خوك باشد ( برهان قاطع )
( 5 ) معرب كفش است
( 6 ) بكسر شين نيز صحيح است
( 7 ) اصل آن حرج است زيرا جمع آن اخراج مى باشد و صيغه جمع غالبا كلمات را باصلش برميگرداند ( شرح النظام )
( 8 ) بفتح كاف گوشت پاره اندرون فرج ( كنز اللغة )
( 9 ) آلت تناسل
( 10 ) بكسر خاء نيز صحيح است
( 11 ) زهار بكسر اول شرمگاه را گويند كه موضع فرج و ذكر باشد عانه را بسيارى بموى زهار معنى كرده اند و بعضى چون كنز اللغة بهردو
( 12 ) مغاك بر وزن هلاك بمعنى گودال است خواه در زمين و خواه در غير زمين باشد . ثغره چاه سينه كه در بن حلق مىباشد
( 13 ) يعنى تارك سر زيرا تار بمعنى تارك آمده و تارك بفتح ثالث بمعنى فرق سر و ميانه سر باشد . رماعه آنجاى از سر كودك كه ميجنبد ( منتهى الارب )
( 14 ) سنگينى كه در خواب بمردم عارض شود كه از حركت و حرف باز مانند و قادر به هيچ كارى نباشند . كابوس آنچه در خواب بر سر آدم ميافتد و آن را به فارسى سكاجه گويند و آن مقدمه صرع باشد ( كنز )
( 15 ) يعنى ضاغوط و بندلان بكسر نون و حركات دال و جاثوم نيز چون كابوس بمعنى سكاچه باشند
( 16 ) رسوا كننده
( 17 ) يعنى جائى از كنار رودخانه و مانند آن كه انسان و حيوان از آنجا آب خورد .