تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انسان و قرآن (فارسى) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
اگر لذت ترك لذّت بدانى * دگر لذّت نفس لذّت نخوانى
و آنگاه چنان به حال مردم چشيده و رسيده غبطه مىخوريد كه ما كيستيم و چه شديم و به كجا رسيده‌ايم . انسان به علم و عمل صالح زنده مىشود ، چون بين غذا و مغتذى بايد سنخيّت باشد . غذاى بدن مادى و از جنس اوست و غذاى روح معنوى و از سنخ اوست . اگر بدن گرسنه باشد ، با تحصيل مطالب بلند و ارزشمند علمى سير نمىشود . بدن نان و آب مىخواهد ، او غذا از جنس خودش تقاضا مىكند . و به سير شدن بدن ، جان سير نمىگردد ؛ جان علوم و معارف طلب مىكند ، او لقاء اللّه مىخواهد ، او مىگويد :
گر مخيّر بكنندم به قيامت كه چه خواهى * دوست ما را و همه جنّت و فردوس شما را
غذاى هر يك از جان و تن مسانخ و مجانس با خود اوست . گوش دهان جان است ؛ غذاى جان را در ابتداى امر بايد از راه گوش كه دهان اوست به او داد ، و پس از آنكه نيرو گرفت دهنهاى ديگرى برايش باز مىشود .
دو دهان داريم گويا همچونى * يك دهان پنهانست در لبهاى وى
اگر در تحت تعليم و تربيت افرادى كه واديها طى كرده‌اند و منازل پيموده‌اند و گردنه‌ها را پشت سر گذاشته‌اند قرار بگيريم ، يعنى نهال وجود خودمان را به دست باغبانهاى شايسته بدهيم ، آنگاه خواهيم ديد كه از كمون اين شجرهء طيبهء الهيه چه ثمراتى به عرصهء ظهور و بروز مىرسد .
قدر خود بشناس و مشمر سرسرى * خويش را ، كز هر چه گويم برترى
آن‌كه دست قدرتش خاكت سرشت * حرف حكمت بر دل پاكت نوشت
تعليم و تأديب بايد در متن اجتماع و اطوار و شئون حقيقت ما قرار بگيرد نه در حاشيهء زندگى ما . اگر آن توفيق را يافتيم ، و ان شاء اللّه مىيابيم ، كه قرآن در متن اجتماع و حقيقت ما پياده بشود نه در حاشيهء زندگى ما ، مثلا فقط در طاقچهء خانه و در جيب ما باشد ، آنگاه صاحب مدينهء فاضله خواهيم شد و به كمال انسانى خود نايل خواهيم آمد . در نظر بگيريد باغبانى بخواهد نهالهايى را بپروراند : اين باغبان
انسان و قرآن (فارسى) — صفحة 62 | حسن حسن زاده آملى