راقم در غزلى گويد :
سورت قدر نبى گويد كه اين دار وجود * هيچگه خالى ز فيض حجّت دادار نيست
تبصرهء 3 : ليل و نهار زمانى امرى واضحاند ، و معرفت بدانها براى همه حاصل است ؛ و فضلى كه امتداد زمانى را بر امتداد زمانى ديگر مىتواند باشد همان تقدّم ذاتى در نظر متكلمين است ، كه تفصيل اقسام تقدّم را در رساله انّه الحق و هزار و يك نكته آوردهايم ؛ و آن هم ، چنان كه صاحب گوهر مراد فرموده است ، تعيين ملاك براى تقدّم ذاتى ، كه مصطلح متكلمين است ، مشكل است ، و خداوند سبحان ، در مقام امتنان بر خاتم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، در معرفت ليلهء قدر مىفرمايد :
وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ
« 1 » . وانگهى فرمود :
تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ
« 2 » . و نزول ملائكه در وعاء زمانى ، به نحو كينونت موجود عنصرى كه او را متى است ، از امورى است كه عقل و نقل بر امتناع آن اتفاق دارند ؛ و منطق خود قرآن ، كه محض برهان است ، اين است كه
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ
« 3 » .
اگر گويى كه روايات عديده حاكى است كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در ميان صحابه با دست خود اشاره مىكرد و مىفرمود : اين جبرئيل است كه مرا چنين و چنان اخبار نموده است ، و اين خود نزول ملك در وعاء زمان متصرّم متجدّد زمانى است .
جواب اينكه قول پيغمبر صدق محض است و اشارت او نيز عين حق است ؛ و ليكن كسى نگفته است كه صحابه هم جبرئيل و يا ملك ديگر را مىديدند ، و خود صحابه همچنين ادّعا نكردهاند ، بلكه از جهت ايمان به پيغمبر گفتار او را تصديق مىكردند ، و در حقيقت اشارهء پيغمبر به صقع ذات خودش بود . در كريمهء
فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا
« 4 » دقّت بسزا در « لها » شود كه آن تمثّل لها بود ، و هر ادراك
هامش
( 1 ) - قدر 97 : 2 و 3 .
( 2 ) - قدر 97 : 4 .
( 3 ) - شعراء 26 : 193 .
( 4 ) - مريم 19 : 17 .