كنار مىآيد . اين شب بسترى در غزلى گفته است :
اين چه درياى شگرفيست كه از لجّه وى * در يكدانهء آدم به كنار آمده است
اينكه نطفهء آدمى در آخرين مرحلهء تنزل وجودى قرار گرفته است ، همين نطفه در اولين مرحلهء قوس صعودى است كه حدّ مشترك دو قوس نزول و صعود است ؛ و پس از نزول به آخرين مرحله ، ارتقاى به عالم بالا مىيابد :
جهان انسان شد و انسان جهانى * ازين پاكيزهتر نبود بيانى
امير المؤمنين فرمود : لقد دورتم دورات ثم كورتم كورات . و نيز فرمود :
ان للّه فى كل يوم ثلاثة عساكر : عسكر ينزلون من الاصلاب الى الارحام و عسكر يخرجون من الارحام الى الدنيا و عسكر يرتحلون من الدنيا الى الآخرة .
نه تنها اين نزول و صعود در شأن نطفه است و در دو قوس نزول و صعود دور مىزند ، بلكه وجود در ترقيات و تنزلات دورى است . به اين معنى كه ترقيات و تنزلات وجود دورى است : يدبر الامر من السماء الى الارض ثم يعرج اليه « 1 » عقل است كه به طبع تنزل پيدا مىكند ؛ و دوباره ، طبع است كه به سوى عقل ترقى مىكند ، بدون اينكه تجافى در كار باشد . تخم درختى را در نظر بگيريد ، مىبيند كه در ادوار مختلفه تخم درخت مىشود و به بار مىنشيند و ميوه مىدهد و براى بقاى نوعش نطفه را ، كه همان تخم اوست ، تهيه مىكند و باز آن تخم درخت مىشود و هكذا .
زهر يك نقطه زين دور مسلسل * هزاران شكل مىگيرد مشكّل
زهر يك نقطه دورى گشت دائر * همو مركز همو در دور سائر
مثال ديگر : استاد را در نظر بگيريد ، معنى از قوهء عاقله او تنزل مىيابد تا به عالم صوت و لفظ مىرسد ؛ و اين صوت و لفظ به شاگرد مىرسد و از وى بالا مىرود تا به مرحلهء عقل او مىرسد و عقل او ميگردد . بنگر چگونه به حركت دو قوس نزولى و صعودى ، از آسمان عقل استاد به ارض صوت و لفظ و دوباره از اين ارض به آسمان عقل شاگرد عروج مىكند . يدبر الامر من السماء الى الارض
هامش
( 1 ) - سجده 32 : 6 .