مراتب خود است ، كه همان علم حق سبحانه است كه عين ذات اوست ؛ و نزول آن از آن مرتبه كه تنزل آن از ذات مقدسهء الهى است و عبارت أخراى ظهور آن است ، اوّلين نشأهء آن عالم مشيت است كه واسطهء فيض وجودات و نزول بركات نوريّهء وجوديّه است كه از آن تعبير به عقل اول و عقل بسيط و علم بسيط و حقيقت محمديه نيز مىشود و اسامى شامخ ديگر نيز دارد . همچنين ، در قوس نزول تنزل تا به عالم لفظ و صوت و نقش و كتب مىيابد كه آن حقيقت در شئون اين رقايق متنزل و متجلى است و اين فروع از آن اصل منفطر و بدان متدلّى است و سپس از اين مرحلهء آخر ، به قوس صعودى و سير علمى و اشتداد وجودى نفس به اتحاد عالم به معلوم ، صاحب ولايت كلّيهء ظلّيّهء الهيه مىشود و خليفة اللّه مىگردد و به اصل خود مىپيوندد .
دو سرخط حلقهء هستى * به حقيقت به هم تو پيوستى
يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ
« 1 »
مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِ تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ
« 2 »
به مثل نطفهء انسانى كه زبدهء عالم و صفوت و لباب و خلاصهء آن است ، آنچنانكه از ماست در مشك ، به زدن مشك ، زبدهء آن گرفته مىشود ؛ عالم همچو مشكى است كه از جنب و جوش و حركات حيرتآور آن ، زبدهاى به نام نطفهء انسانى حاصل مىشود ، كه بعد از همهء آنها و عصارهء همهء آنهاست و در وى قواى عالم جمع است ، كه يك كلمهء موجز و مختصرى است كه معناى بسيار بلند در آن نهفته است عارف شبسترى مىگويد :
درون حبهاى صد خرمن آمد * جهانى در دل يك ارزن آمد
بدان خردى كه آمد حبّه دل * خداوند دو عالم راست منزل
اگر يك قطره را دل برشكافى * برون ايد از آن صد بحر صافى
و يا اگر عالم را به دريايى تشبيه كنيم ، از لجهء اين دريا در يكدانهء آدم به
هامش
( 1 ) - سجده 32 : 6 .
( 2 ) - معارج 70 : 5 .