بعضا . فاذا غفل العارف عن حضرة ما أو حضرات و هو شاهد حضرة ما من الحضرات ، حافظ لما فيها من صورة خلقه انحفظت جميع الصور بحفظه تلك الصورة الواحدة فى الحضرة التى ما غفل عنها لان الغفلة ما تعمّ قطّ لا فى العموم و لا فى الخصوص ، و قد أوضحت هنا سرّا لم يزل أهل اللّه يغارون على مثل هذا أن يظهر ، الخ .
ما در ترجمه و بيان گفتار شيخ به نقل شرح خوارزمى اكتفاء مىكنيم كه مختصر مفيد است هرچند آن را به تفصيل در شرحى كه بر فصوص نوشتهايم بيان نمودهايم :
چون كلام شيخ - يعنى صاحب فصوص الحكم - در عالم مثال بود و آن مقيد است و مطلق ، و مقيد عبارت از خيال انسانى و خيال متأثر مىشود از عقول سماويه و نفوس ناطقه كه مدرك معانى كليه و جزئيه است ، پس ظاهر مىشود خيال را صورتى مناسب مر اين معانى را و گاهى متأثر مىشود از قواى وهميه كه مدرك معانى جزئيه است و بس ، پس ظاهر مىشود صورتى مناسب آن معانى جزئيه . و اين ثانى گاهى به سبب سوء مزاج دماغ باشد و گاهى به حسب توجه نفس به قوّت وهميه به سوى ايجاد صورتى از صور چون كسى كه محبوب غائب خويش را تخيل مىكند تخيلى قوى ، لا جرم صورت محبوب در خيالش ظاهر مىشود تا مشاهدهء محبوب خويش مىكند و اين امر عام است كه عارف به حقائق از خواص ، و غير او از عوام بر اين قادر است .
شيخ اين معنى را درين مقام ذكر كرد و تنبيه نبيه به تقديم رسانيد كه عارف به همت و توجه خويش و به قصد قوت روحانيت صورى مىآفريند خارج از خيال كه موجود باشد در اعيان خارجيه چنان كه از بدلاء مشهور است كه در آن واحد در اماكن مختلفه حاضر مىشوند و به قضاى حوائج عباد اللّه قيام مىنمايند .
پس مراد از عارف اينجا كامل متصرف است در وجود ، نه عارف حقائق و صور آن .
انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 54
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٥٤