بحث حق و حقيقت كه در كتب رجال الهى عنوان شده است ، از جهتى ناظر به رد سوفسطائى است . و در تصريح اين غرض و تفصيل مطلب و تعقيب گفتار سوفسطائيان و تبكيت آنان ، نخست بايد شيخ را و پس از وى صاحب اسفار را نام برد .
از بحث حق همانطور كه گفته ايم نتيجه مى گيرند كه احق حقائق در اعيان ، وجود حق است . و احق اقاويل حقه در مقدمات علمى اين كه ايجاب و سلب نه جمع آن دو را در موردى شايد ، و نه رفع آن دو را .
سوفسطائى منكر حسيات و بديهيات و نظريات و خلاصه مبطل حقايق است . و واسطه بين ايجاب و سلب و رفع آن دو را قائل است . و مى گويد : هيچ اصل ثابت علمى وجود ندارد ، و همه حقايق باطل اند .
و چون سوفسطائى همه حقايق را نفى مىكند ، حكماى الهى در رد آن ، بحث از حق و حقيقت را پيش كشيده اند كه حقى ثابت و متحقق است ، و متن أعيان خارجى از حق متحقق است .
و بديهى است كه تا عقيدت سوفسطائيان رد نشود ، سخن از معرفت حقائق و علم به آنها بى معنى خواهد بود . زيرا كه بنابر پندار سوفسطائى كه هيچ چيز حقيقت و واقعيت نداشته باشد ، انسان بى حقيقت و بى واقعيت چرا دنبال بى حقيقت و بى واقعيت برود كه هر چه فرابگير در آخر كار از نادان فرو مايه تر است ، زيرا نادان بى حقيقت رنج فرا گرفتن بى حقيقت را بر خود هموار نكرده است ، و اين بى حقيقت كرده است .
اين مقاله كه سر لوحه آن به آيت ياد شده مزين است سرلوحه اى كه بدين صنع و هنر از دست هيچ استاد چيره دستى صورت نمى گيرد ، و مقالتى متفرد در موضوع خود است به صورت رسالتى به سمت « انه الحق » متجلى شده است كه به حليت طبع نيز متحلى شده است لذا دانش پژوه را بدان ارجاع مى دهيم و الحمد لله على ما انعم .
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى) — صفحة 556
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٥٥٦