سفرى من الخلق الى الحق كرده است .
حكماى الهى از قبيل ارسطو و كندى و فارابى و قيصرى و ميرداماد و مولى صدرا و حكيم سبزوارى ، بحث در وجود حق را پيش كشيده اند ، و از اين بحث چند مساله مهم فلسفى استنباط كرده اند ، و بطلان عقيدت سوفسطائيان را مبرهن نموده اند .
سوفسطائى قائل است كه هيچ چيز ، حقيقت و واقعيت ندارد . شيخ رئيس در رد و تبكيت عقيدت آنان به تفصيل در فصل هشتم مقالت نخستين الهيات شفا ( ج 2 ط 1 ص 42 ) و نيز در اول فصل ششم مقالت هشتم آن ( ص 232 ) بحث كرده است .
اين كمترين ، چند سالى است كه راجع به كلمه مباركه حق و معانى آن ، و موارد بحث آن در كتب قدماء و متأخرين ، فحص و يادداشتهايى دارد و چنان كه گفته ايم در كتاب حق سبحانه در موارد گوناگون در حدود دويست و شصت بار سخن از حق است ، و سر سلسله آنها كه احق اقاويل و احق حقايق است كريمه سنريهم آياتنا است .
از رسائل و مقالات فارابى استفاده مىشود كه در معرفت واجب الوجود كه وجود حق است ، در صحف اساطين حكمت از قديم الدهر دائر بود . و در چند جا از ارسطو سخن در حق و وجود حق نقل كرده است : اغراض ما بعد الطبيعة ( ص 8 حيدر آباد ) ، رساله تعليقات ( ص 6 و 9 ) . در آن گويد : المقالة الحادية عشرة فى مبدأ الجوهر و الوجود كله و اثبات هويته و انه عالم الذات حق الذات ، الخ .
و در اين گويد : قال ( يعنى ارسطو ) : الحكمة معرفة الوجود الحق هو واجب الوجود بذاته .
فيلسوف عرب كندى نيز از وجود حق به عنوان حق در برخى از رسائلش سخن گفته است ( ص 183 رسائل كندى طبع مصر ) .
و فارابى در فصوص ( فص 13 و 71 ) و در مدينه فاضله ( ص 11 طبع مصر ) به تفصيل بحث حق را عنوان كرده است و پيش از وى كسى بدين تفصيل بحث حق و معانى را مطرح نكرده است و پس
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى) — صفحة 554
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٥٥٤