تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
لنا بهذا الاسم اذلا موجود عندنا لاماهية له و العقل يدرك كل شى مع تعين بخلاف السميع و البصير و المدرك و نحوها فانها ظاهرة فى الحيوانات فبدل مداركك و توسم و استقم . آنكه فارابى گفت : اذا اكتسب ظلا من صفاته الخ سخن در اكتساب كمالات انسانى است و تفسير فص مذكور را به اين مطلب سامى خاتمه داد كه انسان آنكسى است كه بصفات حق متحقق شده است و اين صفات مكتسب را ظل صفات حق ناميده است از اين روى كه همه ذوات و كمالات وجوديه منتهى ميشوند به ذاتى كه واجب بذاته و عين كمالات است و در جميع صفات كماليه تمام بلكه فوق تمام است پس اين ممكنات همه آيات و ظلال آن اصل اند الم ترالى ربك كيف مدالظل .
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
( فصلت 54 ) كتاب حق بيش از هر كتابى از حق و مشتقات آن در موارد گوناگون سخن بميان آورد و در هيچ كتابى بدين پايه عنايت به حق نشده است و سر سلسله همه آن موارد كه احق حقايق و احق اقاويل است ، آيت سنريهم آياتنا است . آن نيكبختى كه بمغزاى اين آيت برخوردار شد و بمغز آن رسيد و چشم حق بينش بديدار فروغ طلعت دل آراى حتى يتبين لهم انه الحق از آيات آفاق و انفس روشن شد مى بيند كه چون او حق است همه آثار صنع او حق است زمين و آس‌مان حق است ، ماه و خورشيد و ستارگان حق است ، از ذره تا كهكشان حق است ، نظام هستى حق است و دولت دولت حق است و رسول او حق است ، بعث و نشور حق است صراط و ميزان حق است و آنچه را كه حق فرمود حق است حق است كه سفرى من الحق الى الحق بالحق مىكند . چنان كه از آيات آفاق و انفس