آنكه فارابى گفته است : و هو ظاهر من حيث ان الاثار الخ فارابى ظهور حق را از جهت انتساب صفات چون قدرت و علم به وى ميداند كه اين صفات از او واجب شده اند پس از راه صفات مساغ و وسعتى براى نيل و ادراك به حق است كه مقصود نيل و ادراك بصفات حق است اما ذات چون بسيار منيع است و در كمال جلال و عزت است بحقيقت آن كسى اطلاع نمى يابد .
عنقا شكار كس نشود دام باز چين
كاينجا هميشه باد بدستست دام را
پوشيده نماند كه ادراك صفات مثلا علم و قدرت اگر مراد ادراك مفاهيم آنها باشد ، گفتار فارابى كه در علم و قدرت مساغ است ، خالى از دغدغه نيست .
و اگر علم و قدرت عينى خارجى باشد آنها انحاء وجوداتند كه شئون يك حقيقت مطلقه اند ، يعنى اطوار وجودات جزئيه كه شئونات حق سبحانه اند دانسته مىشود نه ذات مطلق غيب الغيوب كه لايحيطون به علما آن را وجهى وجيه تواند بود فتدبر .
عبارت بهتر اين است كه ميبدى از عارفان حكايت كرده است :
اهل معرفت گويند : ادراك ذات بحت و غيب هويت كه از اشارت و عبارت معرى و از قيود و اعتبارات مبرى باشد محال است لايحيطون به علما و بواسطه كمال رأفت و رحمت كه در شأن عباد دارد و ايشان را از تأمل در ذات خود تحذير فرموده تا اوقات ايشان ضايع نشود يحذركم الله نفسه و الله رؤف بالعباد . و حضرت سيد بشر فرمود و ما عرفناك حق معرفتك و همچنين فرمود : ان الله احتجب عنالعقول كما احتجب عن الابصار و ان الملا الاعلى يطلبونه كمال تطلبونه انتم . و ابن عباس گويد جمعى فكر در ذات خدا ميگردند آن حضرت فرمود تفكروا فى خلق الله و لا تفكروا فى الله فانكم لن تقدروا قدره .