از سوى ديگر ، « ابرهه » سوار بر « فيل » معروفش كه « محمود » نام داشت با لشگر انبوهش براى درهم كوبيدن كعبه از كوههاى اطراف سرازير « مكّه » شد ، ولى هر چه بر « فيل » خود فشار مىآورد پيش نمىرفت ، اما هنگامى كه سر او را به سوى « يمن » باز مىگرداند ، به سرعت حركت مىكرد ، « ابرهه » از اين ماجرا سخت متعجب شد و در حيرت فرو رفت .
در اين هنگام ، پرندگانى از سوى دريا فرا رسيدند ، همانند پرستوها و هر يك از آنها سه عدد سنگريزه با خود همراه داشت ، يكى به منقار و دو تا در پنجهها ، تقريباً به اندازهء نخود ، اين سنگريزهها را بر سر لشگريان « ابرهه » فرو ريختند ، به هر كدام از آنها اصابت مىكرد هلاك مىشد ، و بعضى گفتهاند : سنگريزهها به هر جاى بدن آنها مىخورد ، سوراخ مىكرد و از طرف مقابل خارج مىشد .
وحشت عجيبى بر تمام لشگر « ابرهه » سايه افكند ، آنها كه زنده مانده بودند پا به فرار گذاشتند ، و راه « يمن » را سؤال مىكردند كه بازگردند ، ولى پيوسته در وسط جاده مانند برگ خزان به زمين مىريختند .
خود « ابرهه » نيز مورد اصابت سنگى واقع شد و مجروح گشت ، و او را به « صنعاء » ( پايتخت يمن ) بازگرداندند و در آنجا چشم از دنيا پوشيد .
بعضى گفتهاند : اولين بار كه بيمارى « حصبه » و « آبله » در سرزمين عرب ديده شد ، آن سال بود .
تعداد فيلهائى را كه « ابرهه » با خود آورده بود ، بعضى همان فيل « محمود » و بعضى هشت فيل و بعضى ده ، و بعضى دوازده نوشتهاند .
و در همين سال ، مطابق مشهور ، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله تولد يافت ، و جهان به نور وجودش روشن شد ، لذا جمعى معتقدند : ميان اين دو ، رابطهاى وجود داشته . به هر حال ، اهميت اين حادثهء بزرگ به قدرى بود كه ، آن سال را « عام الفيل » ( سال فيل ) ناميدند و مبدأ تاريخ عرب شناخته شد . « 1 »
هامش
( 1 ) « سيرهء ابن هشام » ، ج 1 ، ص 38 تا 62 ، « بلوغ الارب » ، ج 1 ، ص 250 تا 263 ، « بحار الانوار » ، ج 15 ، ص 130 به بعد و « مجمع البيان » ، ذيل آيات مورد بحث .