مىربايند ! و سنگهاى خانهء كعبه را قطعه قطعه جدا مىكنند ! اينجا بود كه خداوند آيهء شريفهء وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدى مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا أَ وَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبى إِلَيْهِ ثَمَراتُ كُلِّ شَيْءٍ : « آنها گفتند : اگر ما هدايت را با تو بپذيريم ( و از تو تبيعت كنيم ) ما را از سرزمينمان مىربايند ! ، آيا ما آنها را در حرم امنى كه ثمرات هر چيز را به سوى آن مىآورند جاى نداديم » ؟ « 1 »
و دربارهء اين سخن آنها كه خانهء كعبه را متلاشى مىكنند ، سورهء « فيل » را نازل كرد » ( و به آنها گوشزد نمود : هيچ كس قادر بر چنين كارى نيست ) . « 2 »
* * *
داستان اصحاب الفيل
مفسران و مورخان اين داستان را به صورتهاى مختلفى نقل كردهاند ، و در سال وقوع آن نيز گفتگو دارند ، اما اصل داستان آن چنان مشهور است كه در رديف اخبار متواتر قرار گرفته ، و ما آن را طبق روايات معروف كه از « سيرهء ابن هشام » ، « بلوغ الارب » ، « بحار الانوار » و « مجمع البيان » خلاصه كردهايم ، مىآوريم :
« ذونواس » پادشاه « يمن » ، مسيحيان « نجران » را كه در نزديكى آن سرزمين مىزيستند ، تحت شكنجه شديد قرار داد ، تا از آئين مسيحيت بازگردند ، ( قرآن اين ماجرا را به عنوان « اصحاب الاخدود » در سورهء « بروج » آورده ، و ما آن را در تفسير همان سوره مشروحاً بيان كرديم ) .
بعد از اين جنايت بزرگ ، مردى به نام « دوس » از ميان آنها جان سالم به در برد ، و خود را به « قيصر روم » كه بر آئين مسيح بود رسانيد ، و ماجرا را براى او شرح داد .
از آنجا كه فاصلهء ميان « روم » و « يمن » زياد بود ، « قيصر » نامهاى به « نجاشى » سلطان « حبشه » نوشت ، تا انتقام نصاراى « نجران » را از « ذونواس » بگيرد ، و نامه را با همان شخص براى « نجاشى » فرستاد .
هامش
( 1 ) قصص ، آيهء 57 .
( 2 ) « نور الثقلين » ، ج 4 ، ص 135 ، و ج 5 ، ص 669 ، ح 8 ؛ « روضة الواعظين » الفتال نيشابورى ، ص 54 .